سليمان گفت : « نياز به نسخهبردارى از آن ندارم تا موضوعش را براى اميرالمؤمنين بيان دارم - يعنى براى پدرش عبدالملك - شايد مخالف آن باشد » و دستور داد تا آن كتاب را در آتش سوزانيدند و چون بازگشت ، پدرش را از آن آگاه كرد و عبدالملك گفت : « به كتابى كه فضيلتى از ما را در برندارد و اهل شام را با امورى آشنا مىكند كه نمىخواهيم آنها را بدانند ، چه نيازى دارى ؟ » سليمان گفت : « من نيز بدينخاطر دستور دادم نسخهاى را كه از آن برداشته بودند بسوزانند تا نظر اميرالمؤمنين را جويا شوم » و عبدالملك نظرش را تأييد كرد . « 1 »
* * * بدينگونه ، خلفاى مسلمانان و جانشينان آنها دستور مىدادند تا كتابهاى حاوى سنت رسولخدا ( ص ) سوزانيده شود كه مسلمانان از آنچه مخالف مصالح سلطه حاكم بود آگاه نگردند . چنان كه بيش از اين را نيز انجام دادند ، و كتابخانههاى حاوى سنت رسولخدا ( ص ) را كه مخالف ديدگاه آنها بود ، - به گونهاى كه در پى مىآيد - به آتش كشيدند :
آتش زدن كتابخانه اسلامى بغداد
ابنكثير درباره حوادث سال 416 ه - ، در شرح حال « سابوربن اردشير » گويد : « او نيكوكار و سليمالنفس بود و چون نداى مؤذن را مىشنيد ، هيچ چيز از نماز بازش نمىداشت . در سال 381 ه - خانهاى را وقف علم كرد و كتابهاى بسيارى را در آن قرار داد و غلّه فراوانى را نيز وقف مخارج آن نمود . اين كتابخانه هفتاد سال داير بود و سپس به گاه آمدن طغرل در سال 450 ه - به آتش كشيده شد . اين كتابخانه در محله « بينالسورين » بود » . « 2 »
و ياقوت حموى در معجمالبلدان در معرفى « بينالسورين » گويد : « بينالسورين
هامش
( 1 ) - الموفقيات ، ص 332 - 333 .
( 2 ) - البداية و النهاية ، ج 12 ص 19 .