را فراخواندم . گفتند : « در حال خوردن است » نزد رسولخدا بازگشتم و گفتم : او در حال خوردن است . فرمود : « برو و او را بخوان » براى بار دوم نزد او رفتم . گفتند : در حال خوردن است . خبر را به پيامبر رسانيدم كه در نوبت سوم فرمود : « خدا شكمش را سير نگرداند » گويد : و او پس از آن هرگز سير نگرديد ! »
ابنكثير گويد : « براستى كه معاويه در دنيا و آخرت خود از اين دعا [ / نفرين ] بهرهمند گرديد . اما در دنياى خود ، او هنگامى كه به حكومت شام رسيد روزى هفت بار غذا مىخورد : سينى پرگوشت و پيازى را نزد او مىآوردند و [ او تا مىتوانست ] از آن مىخورد ، هفت بار غذاى گوشتى ! و بعد شيرينى و ميوه بسيار ! و مىگفت : « به خدا سوگند سير نشدم بلكه تنها خسته شدم ! » و اين نعمت و معدتى است كه همه پادشاهان خواهان آنند ! و اما در آخرت ، مسلم اين حديث را به دنبال حديثى آورده كه بخارى و ديگران - با بيش از يك طريق - از گروهى از صحابه روايت كردهاند كه رسولخدا ( ص ) فرمود :
« خداوندا ! من تنها يك بشرم . پس ، هر بندهاى را كه ناسزا گفتم يا نفرين كردم و سزاوار آن نبود ، آن را كفّاره و قربتى قرار ده تا او را به وسيله آن در قيامت به خود نزديك گردانى ! » و مسلم با آوردن حديث نخستين و اين حديث ، براى معاويه فضيلتى تركيبى ساخته است ؛ و جز آن چيزى درباره او نياورده است ! » « 1 »
ابنكثير كه مىگويد : « دعاى پيامبر بر عليه معاويه دعايى بوده كه در دنيا و آخرت سودش رسانده » و براى دنياى او مزيت پرخورى پادشاهان را مثال آورده ، درباره آخرت او به احاديثى اعتماد كرده كه به رسولخدا ( ص ) نسبت داده شده كه آن حضرت - معاذ اللّه - مؤمنان را لعن مىكرد و بعد دعا مىنمود كه آن لعن براى آنها مايه زكات و پاكيزگى گردد ! و مىگويد : « مسلم كه اين حديث را در آخر اين باب آورده ، تقرّب و رضوان الهى براى معاويه در قيامت را اثبات كرده است ! »
هامش
( 1 ) - البداية و النهاية ، ج 8 ص 119 .