خواستند تا فضائل معاويه را روايت كند ، گفت : « چه را روايت كنم ؟ ! حديث : « أللّهمَّ لا تَشْبَعْ بَطْنَه » : « خدايا شكمش سير مگردان » را ؟ ! « 1 »
ذهبى گويد : « مىگويم : شايد اين حديث براى معاويه مايه فخر و مباهات باشد ، چون پيامبر ( ص ) فرموده : « خداوندا لعنت و ناسزاى من به ديگران را مايه زكات و پاكى و رحمت آنها قرار بده » !
آرى ، ذهبى ( متوفاى 748 ه - ) مىگويد : « شايد . . . » و بعد از او ابنكثير ( متوفاى 774 ه - ) مىگويد : « براستى كه معاويه در دنيا و آخرتِ خود از اين دعا [ / نفرين ] بهرهمند گرديد ! » و اين نصّ كلام اوست « 2 » درباره روايتى كه در صحيح مسلم درباره معاويه و در باب : « من لعنه النّبى او سبّه جعله اللّه له زكات و طهورا ، از كتاب البرّ و الصله » از ابنعباس آمده كه گفت :
« با بچهها بازى مىكردم كه رسولخدا ( ص ) سر رسيد و من در پشت درى پنهان شدم . ولى پيامبر آمد و كفى بر پشت من زد و فرمود : « برو و معاويه را نزد من بخوان » گويد : رفتم [ و بازگشتم ] و گفتم : او در حال خوردن است . دوباره به من فرمود : « برو و معاويه را نزد من بخوان » گويد : رفتم [ و بازگشتم ] و گفتم : او در حال خوردن است ، كه فرمود : « خدا شكمش را سير نگرداند ! » « 3 »
اين حديث را ابنكثير در تاريخ خود آورده و عبارت : « و كان يكتب الوحى » : « و او نويسنده وحى بود » را بر آن افزوده و گويد : ابنعباس گفت :
« با بچهها بازى مىكردم كه رسولخدا ( ص ) سررسيد . با خود گفتم : تنها به سراغ من مىآيد ، لذا پشت درى پنهان شدم كه آمد و يكى دو بار بر پشتم زد و فرمود : « برو و معاويه را نزد من بخوان » - و او نويسنده وحى بود - گويد : رفتم و او
هامش
( 1 ) - تذكرة الحفاظ ، ص 698 - 701 .
( 2 ) - البداية و النهاية ، ج 8 ص 119 .
( 3 ) - صحيح مسلم ، كتاب البرّ و الصلة ، حديث 96 .