رسولخدا ( ص ) درباره « حكمبن ابىالعاص » پدر مروان خليفه اموى را تحتالشعاع خود قرار دهد و بر روايت متواتر رسولخدا ( ص ) درباره خليفه اموى معاويه - كه « ابنكثير » آن را توجيه و تأويل كرد و به مدح معاويه تبديلش نمود - سرپوش بايستهاى بگذارد ! و ما چون اين گونه احاديث را در كتاب « نقش عايشه در احاديث اسلام » و جلد سوم « نقش ائمه در احياى دين » مورد نقد و بررسى قرار داديم ، تكرار آنها را در اين مباحث لازم نديديم .
* * *
بازگشت به آغاز
اكنون به بحث : « تأويل و توجيه معناى روايت از انواع كتمان » باز مىگرديم و مىگوئيم :
از ديگر موارد تأويل و توجيه كه بحث آن مىآيد ، خبرى است كه مىگويد : « سعدبن ابىوقاص « ابىمحجن » را از حدّ « شُرب خمر » معاف كرد » ولى « ابنفتحون » و « ابنحجر » اين سخن سعد را كه به ابىمحجن گفت : « به خدا سوگند تو را به خاطر خمر حدّ نمىزنيم » تأويل و توجيه كردهاند !
و نيز ، درباره نصّ صريح رسولخدا ( ص ) كه فرمود : « امامان دوازده نفرند » - و بحث آن خواهد آمد - در تأويل و معناى آن به دست و پا افتاده و چون ديدهاند كه تنها بر « امامان دوازدهگانه » اهلبيت رسولخدا ( ص ) صادق است ، هريك از علماى حديث كوشيده است تا آن را بهگونهاى بر غير امامان دوازدهگانه اهلبيت رسولخدا ( ص ) تأويل و معنى نمايد ؛ تأويلى كه عالم ديگر آن را نپسنديده و به نقض آن پرداخته است .
و گونه ديگرى از كتمان ، كارى است كه طبرانى با حديث زير انجام داده است :
« سلمان گويد : به رسولخدا ( ص ) گفتم : يا رسولاللّه ! هر پيامبرى را وصيّى