بنىاميّه با نام على هم در ستيز بودند
ابنحجر در شرح حال « على بن رباح » گويد : « بنىاميّه هرگاه مى شنيدند كه نام نوزادى را على نهادهاند ، او را مىكشتند . اين خبر به گوش « رباح » رسيد و او گفت : « نام پسر من « عُلَىّ » است و از نام على و هركه پسرش را بدين نام مى خواند خشمگين مىشد ! » و نيز گويد :
« على بن رباح مىگفت : « هر كه مرا على بنامد او را نمىبخشم . زيرا نام من « عُلَىّ » است » . « 1 »
از شرح حال عمربن عبدالعزيز و هشامبن عبدالملك آشكار مىشود كه ، لعن امام على ( ع ) از سوى بنىاميّه با علم و آگاهى از مقام و منزلت آنحضرت بوده است . چنان كه ابنابىالحديد روايت كند :
« هشامبن عبدالملك به حج رفت و در موسم حج به خطابه پرداخت كه مردى فراروى او برخاست و گفت : « يا اميرالمؤمنين ! امروز روزى است كه خلفا لعن ابىتراب را در آن مستحب مىدانستند ! » هشام گفت : « بس كن ! ما براى اين نيامدهايم ! » « 2 »
سبب خوددارى هشام از لعن امام على ( ع ) در موسم حج همان چيزى بود كه عبدالعزيز را به گاه لعن امام على ( ع ) در خطبههاى نماز جمعه مدينه دچار لكنت زبان مىكرد . همانگونه كه آن را براى پسرش عمربن عبدالعزيز - چنان كه گذشت - بيان داشت و گفت :
« پسرم ! اينها كه پاى منبر ما مىنشينند : سپاهيان شام و درباريان و ديگران ، اگر آنچه را كه پدرت از فضائل اين مرد [ / على ( ع ) ] مىداند ، آنها هم بدانند ، هيچكدامشان از ما اطاعت نمىكنند ! »
هامش
( 1 ) - تهذيبالتهذيب ، ج 7 ص 319 ، شرح حال على بن رباح لخمى متوفاى 114 يا 117 ه - .
( 2 ) - شرح نهجالبلاغه ابنابى الحديد ، ج 1 ص 356 .