ابوالهيثم خالدبن عبداللّه قسرى از سوى ما در نصرانىزاده « 1 » بود و به وسيله بيتالمال مسلمانان كريم و سخى مىنمود و با خرج آن سپاس مردم دنيا را به دست مىآورد . او از سوى پسران عبدالملك : وليد و سليمان و هشام فرماندار مكه بود و نيز ، از سوى هشام فرماندار عراق گرديد . ابنعساكر در شرح حالش گويد :
« آبى را به سوى مكه روان ساخت و حوضچهاى در كنار زمزم داير نمود و سپس سخنرانى كرد و گفت : « براى شما آب مورد نظرتان را آوردم ، آبى كه با « امّ الخنافس » [ يعنى آب زمزم ] شباهتى ندارد ، و به على بن ابىطالب ناسزا مىگفت » . و گويد : « او سخنانى گفت كه بيانش روا نباشد » . و نيز گويد : « خالد خطبه خواند و در خطبهاش گفت :
« به خدا سوگند اگر اميرالمؤمنين به من فرمان دهد يكايك سنگهاى كعبه را ويران مىكنم ! »
و پايان كار خالد آن شد كه هشام او را تحويل « يوسفبن عمر » فرماندار عراق داد و او در سال 126 ه با شكنجه و زندان وى را به قتل رسانيد ! « 2 »
و ابنخلّكان گويد : « خالد در خانه خود براى مادرش يك كنيسه بنا كرد ! » « 3 » خلاصه آنكه ، خلافت اموى با همه توان مىكوشيد تا مسلمانان را از ياد و نام امام على ( ع ) دور سازد ، و در اين راه تا بدانجا پيش رفت كه نامگذارى افراد به اسم على را نيز - چنان كه مىآيد - ممنوع ساخت :
هامش
( 1 ) - اين عنوانى است كه در فهرست طبرى تاليف مستشرق دى خويه ص 163 ، آمده است .
( 2 ) - مختصر تاريخ دمشق ، ابنمنظور ، ج 7 ص 369 - 384 .
( 3 ) - اين سخن را ابنكثير در تاريخ خود ، ج 10 ص 21 روايت كرده است و عبارت متن از اوست . برخى از اخبار خالد نيز در مروج الذهب ، ج 3 ص 120 و 174 و 280 ، و ابنخلكان ، ج 2 ص 7 آمده است .