تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
زدن بيت‌اللّه شركت داشت و از ياران و شيعيان او بود - گفت : « به خدا سوگند ما پاداش مناسب تو را نداده‌ايم ! سپس « اسماءبن خارجه » را كه از قبيله « فزاره » بود فرا خواند و به او گفت : « دخترت را به ازدواج عبداللّه‌بن هانى در آور ! » و او گفت : « به خدا سوگند چنين نكنم ؛ كه در اين كار كرامتى نباشد . » حجاج تازيانه خواست و او گفت : « من تزويجش مىكنم » و دخترش را به عقد وى در آورد ! سپس « سعدبن قيس همدانى » رئيس يمنىها را فرا خواند و به او گفت : « عبداللّه‌بن هانى را همسر بده ! » و او گفت : « قبيله أود كيستند كه من به آنها دختر بدهم ؟ به خدا سوگند تزويجش نكنم ؛ كه در اين كار كرامتى نباشد » حجاج گفت : « شمشيرم را بياوريد ، » و او گفت : « مرا رها كن تا با خانواده‌ام مشورت كنم » و با آنها مشورت نمود و گفتند تزويجش كن كه اين فاسق تو را نكشد و او تزويجش نمود . پس از آن حجاج به عبداللّه‌بن هانى گفت : « اى عبداللّه ! من دختر سيد بنىفزاره و دختر آقاى همدان و بزرگ كهلان را به ازدواج تو در آوردم و تو را جايگاهى بخشيدم كه قبيله أود را بدان راهى نبود ! » و عبداللّه گفت : « خدا امير را به سلامت بدارد ، چنين مگو ، چون ما را مناقبى است كه براى هيچ يك از عرب نباشد ! » حجاج گفت : « اين مناقب كدامند ؟ » گفت : « اميرالمؤمنين عثمان هرگز در مجلس ما سبّ نشده است . » حجاج گفت : « به خدا سوگند اين منقبتى ستودنى است . » گفت : « هفتاد هزار نفر از ما همراه اميرالمؤمنين معاويه در صفين حضور پيدا كردند و تنها يك نفر از ما با ابوتراب در آن همراه بود ، و به خدا سوگند من او را مرد بدى نمىدانستم ! » حجاج گفت : « به خدا سوگند اين منقبتى ستودنى است . » گفت : « هيچ يك از ما با زنى كه دوستدار ابوتراب باشد و او را ولىّ خود بداند ازدواج نكرده‌ايم ! » حجاج گفت : « به خدا سوگند اين منقبتى ستودنى است » گفت : « هيچ زنى از ما نبود مگر آنكه نذر كرد كه اگر حسين كشته شود ده شتر قربانى كند و چنين كرد ! » حجاج گفت : « به خدا سوگند اين منقبتى ستودنى است . » گفت :