تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
خواهى كرد ؟ » گفتم : « آيا شدنى است ؟ » گفت : « آرى » . گفتم : « چه كار كنم ؟ » گفت : « مرا لعنت كن ولى از من بيزارى مجوى ! » . گويد : « سرانجام محمدبن يوسف برادر حجاج به او دستور داد تا على را لعن كند و او گفت : « امير مرا فرمان داد تا على را لعن كنم . پس او را لعن كنيد كه لعنت خدا بر او باد ! » و جز يك نفر ، كسى معناى سخنان او را نفهميد ! « 1 »

عمربن عبدالعزيز ناقض سياست قريش

عمربن عبدالعزيز با سياست خلفاى اموى به مخالفت برخاست و فرمان داد تا لعن امام على ( ع ) را ترك گويند و علت آن ، بنابر نقل ابن ابىالحديد و ديگران ، چنين است : گويد : « امّا عمربن عبدالعزيز گويد : « من بچه بودم و نزد برخى از فرزندان « عتبه‌بن مسعود » قرآن مىآموختم . او روزى از كنار من كه با بچه‌ها بازى مىكرديم و على را لعن مىنموديم عبور كرد و كار ما را ناپسند دانست و وارد مسجد شد . من بچه‌ها را رها كردم و نزد او رفتم تا درس حفظىام را برايش بخوانم . او كه مرا ديد برخاست و به نماز ايستاد و نمازش را طول داد - به گونه‌اى كه از من رويگردان بود و من آن را احساس كردم - و چون از نماز فارغ شد به من ترشروئى كرد و من به او گفتم : « شيخ ما را چه مىشود ؟ » و او گفت : « پسركم ! تو امروز على را لعن كردى ؟ ! » گفتم : « آرى » . گفت : « از كجا دانستى كه خداوند پس از آنكه از اهل بدر راضى و خشنود شده ، بر آنان خشم گرفته
هامش
( 1 ) - تاريخ الاسلام ذهبى ، ج 4 ص 51 - 52 ، شرح حال محمدبن يوسف ثقفى . و حُجربن قيس همدانى مَدَرى منسوب به مَدَر يكى از كوههاى يمن است . ابن‌حجر درباره او گويد : « تابعى ثقه است و حديث او را ابوداود و نسائى و ابن‌ماجه روايت كرده‌اند . » شرح حال او در تهذيب التهذيب ، ج 2 ص 215 و تقريب التهذيب ، ج 1 ص 155 ، آمده است .