است ؟ ! » گفتم : « مگر على از اهل بدر بود ؟ ! » گفت : « واى بر تو ! مگر بدر ، همه بدر ، به جز او از آن ديگرى هم بود ؟ ! » گفتم : « تكرار نمىكنم . » گفت : « خدا را گواه مىگيرى كه تكرار نكنى ؟ ! » گفتم : « آرى » . و پس از آن هرگز او را لعن نكردم « 1 » .
سپس در روزهاى جمعه به پاى منبر مدينه مىرفتم و به خطبههاى پدرم كه امير مدينه بود گوش مىدادم و مىديدم كه او در خطبه خود داد سخن سر مىدهد ولى چون به على عليه السلام مىرسد كلماتى نارسا بر زبان مىراند و چنان دچار زحمت و ناتوانى مىگردد كه خدايم داند و بس ! من كه از اين حالت در شگفت مىشدم روزى به او گفتم : « پدرجان ! تو فصيحترين و بليغترين مردمى ولى نمىدانم چرا به گاه سخن سرائى در محفل خويش ، به لعن اين مرد كه مىرسى ، ألكن و ناتوان مىشوى ؟ ! » و او گفت : « پسرجان ! مردم شام و ديگرانى كه پاى منبر ما مىنشينند اگر آنچه را كه پدرت از فضائل اين مرد مىداند ، بدانند ، هيچيك از آنها ما را پيروى نمىكنند ! »
سخن او - با توجه به گفته معلمم در كودكى - بر جان من نشست و با خدا عهد كردم كه اگر سهمى از حكومت يافتم ، اين شيوه را تغيير دهم ، و چون خداوند بر من منّت نهاد و به خلافت رسيدم آن را بر انداختم و اين آيه را به جاى آن قرار دادم : «
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
« 2 » » و آن را به سراسر كشور
هامش
( 1 ) - شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد ، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم ، ج 4 ص 58 - 59 . تاريخ دمشق ابن عساكر ، تصوير خطى مجمع علمى اسلامى ، ج 12 / 1321 / - الف شرح حال عمربن عبدالعزيز ، او در سال 99 هجرى به خلافت رسيد و در سال 101 هجرى مسموم شد و وفات كرد .
( 2 ) - سوره نحل آيه 90 - ترجمه : « خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مىدهد و از فحشاء و منكر و ستم نهى مىكند ؛ او شما را اندرز مىدهد شايد پند بگيريد ! »