تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
و در تأييد آن روايت كرده‌اند كه : « روح‌بن زنباع گفت : « روزى به نزد عبدالملك رفتم و او را اندوهگين يافتم . او گفت : « انديشيدم چه كسى را حاكم و جانشين خود بر عرب قرار دهم ، كسى را نيافتم . » گفتم : « ريحانه قريش و آقاى آن وليد را فراموش كردى ؟ » گفت : « پسر زنباع ! حاكم عرب نشود مگر كسى كه به زبان آنها سخن بگويد ! » گويد : « وليد آن را شنيد و برخاست و علماى نحو را گرد هم آورد و با آنها در خانه‌اى سكونت كرد و شش ماه ادامه داد و چون برون آمد از گذشته خود نادان‌تر بود ؛ و عبدالملك گفت : « او معذور است ! « 1 » »

حجاج‌بن يوسف و تلاش او در تنفيذ سياست قريش

ابن ابىالحديد گويد : « حجّاج كه لعنت خدا بر او باد ، على ( ع ) را لعن مىكرد و به لعن او فرمان مىداد . روزى كه سواره مىرفت ، شخصى مقابل او قرار گرفت و گفت : « اى امير ! خانواده‌ام به من بىمهرى كرده و نامم را « على » نهاده‌اند . اينك نامم را تغيير بده و جايزه‌اى برايم تعيين كن كه بدان قناعت ورزم كه من فقير و بىچيزم ! » حجّاج گفت : « به لطف ظرافتى كه به كار بردى ، تو را چنين ناميدم و به جاى فلان كاريدم ؛ پس به سوى او برو ! « 2 » » و مسعودى روايت كند و گويد : « روزى حجاج به « عبداللّه‌بن هانى » - كه مردى يمانى و از اشراف قبيله « اود » بود و در همه درگيرىهاى حجاج و از جمله آتش
هامش
( 1 ) - تاريخ الاسلام ذهبى ، ج 4 ص 65 ، شرح حال وليد . و نيز ذهبى در كتاب سِيَر اعلام النبلاء چاپ اول ، ج 4 ص 251 ، در شرح حال روح‌بن زنباع گويد : « او براى خليفه عبدالملك همانند وزير بود و در سال 84 هجرى وفات كرد . » ( 2 ) - شرح ابن ابىالحديد ، ج 1 ص 356 ، و چاپ تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم ، ج 4 ص 58 .