ايشان را گردن بزنند . شش نفر از آنها مورد شفاعت اطرافيان معاويه قرار گرفتند و او آنها را رها كرد و دستور داد تا برائت از على و لعن او را بر سايرين عرضه بدارند و بدانهاگفتند : « اگر بپذيريد شما را رها مىكنيم و اگر سر باز زنيد شما را مىكشيم ! پس ، از على برائت جوئيد تا آزادتان نمائيم ! » گفتند : « پروردگارا ما هرگز چنين نخواهيم كرد ! »
خلاصه ، گورهاى آنها را كندند و كفنهايشان را آماده نمودند . آنها نيز تمام شب را به نماز برخاستند و چون صبح شد برائت از على را بدانان پيشنهاد كردند و آنها گفتند : « او را دوست داريم و از هركه از او تبرّى جويد بيزاريم ! » لذا هريك از مأموران يكى از آنها را براى كشتن برگزيد و حجر گفت : « مرا واگذاريد تا وضو بسازم و نماز بگذارم » و چون نمازش را پايان برد او را كشتند و شروع به كشتن ديگران نمودند تا عدد كشتهها با حجر به شش نفر رسيد كه عبدالرحمانبن حسان عنزى و كريمبن عفيف خثعمى گفتند : « ما را نزد اميرالمؤمنين بفرستيد تا آنچه را كه درباره اين مرد مىگويد بگوئيم ! » آنها را نزد معاويه فرستادند و چون بر او وارد شدند معاويه به خثعمى گفت : « درباره على چه مىگوئى ؟ » گفت : « هرچه تو بگوئى ! » معاويه گفت : « من از دين على بيزارى مىجويم » او سكوت كرد و پسرعمويش از معاويه خواست كه او را به وى ببخشد . معاويه نيز يك ماه زندانش نمود و بعد رهايش ساخت تا به كوفه برود . امّا عنزى ! معاويه به او گفت : « اى همپيمان ربيعه ! تو درباره على چه مىگوئى ؟ » گفت : « شهادت مىدهم كه او از كسانى است كه خدا را بسيار ياد مىكنند و از آمران به حق و قائمان به قسط و عفو كنندگان از مردم است » معاويه گفت : « درباره عثمان چه مىگوئى ؟ » گفت : « او نخستين كسى بود كه باب ستم را گشود و درهاى حق را بست » معاويه گفت : « خود را به كشتن دادى ! » گفت : « بلكه تو را به كشتن دادم ! »
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٤٠٠