و نيز ابن ابىالحديد از « ابوجعفر اسكافى » روايت كند و گويد : « معاويه گروهى از صحابه و عدهاى از تابعين را بر آن داشت تا درباره على ( ع ) به روايت اخبار قبيح و زشتى بپردازند كه موجب طعن و بيزارى از او گردد ، و براى اين كار پاداش چشمگير و دلفريبى قرار داده بود » « 1 »
گويد : « و يكى از رواياتى كه در راستاى اين هدف جعل گرديده ، حديثى است كه بخارى و مسلم آن را با سند متصل به « عمرو بنعاص » آوردهاند كه گفت : « شنيدم كه رسولخدا ( ص ) آشكارا و بدون پردهپوشى مىفرمود : « آل ابىطالب اوليا و دوستان من نيستند ؛ دوست و ولىّ من تنها خدا و صالح مؤمنيناند « 2 » »
بخارى آن را به طريق ديگرى نيز از او روايت كرده كه در دنباله آن آمده است : « ولى آنها حق خويشاوندى دارند كه من آن را پاس مىدارم « 3 » »
اين روايت ابن ابىالحديد از صحيح بخارى است كه در چاپهاى اخير عبارتِ : « آل ابىطالب » به « آل ابىفلان » تبديل شده است .
و طبرى روايت كند كه : « مغيرهبن شعبه هفت سال و چند ماه حاكم كوفه بود و در اين مدت هرگز از دشنام و بدگوئى على ، و عيبجوئى و لعن بر قاتلان عثمان و رحمت و استغفار و تزكيه او و يارانش كوتاه نيامد . جز آنكه و زيركى و مدارا
هامش
( 1 ) - شرح نهجالبلاغه ، ج 1 ص 358 . و اسكافى منسوب به اسكاف ، از نواحى نهروان ميان بغداد و واسط ، از متكلمان معتزله است . ابنحجر در شرح حالش گويد : محمدبن عبداللّه اسكافى يكى از متكلمان و پيشوايان معتزله اهل بغداد و اصل او سمرقندى است . ابننديم گويد : در علم و ذكاوت و صيانت و همت و پاكيزگى شگفت آور بود ، عمرى دراز داشت و معتصم عباس عظيمش مىانگاشت . با « كرابيسى » و ديگران مناظراتى داشته و در سال 240 ه وفات كرده است . لسان الميزان ، ج 5 ص 221 .
( 2 ) - بخارى اين حديث را در صحيح خود ، كتاب الأدب ج 4 ص 34 با دو طريق از عمروبن عاص روايت كرده است كه در چاپ شده آن به جاى آل ابىطالب « آل ابىفلان » آمده است . مسلم نيز آن را در صحيح خود ، كتاب الايمان ( ج 1 ص 136 ) باب موالاهالمؤمنين ذكر كرده است .
( 3 ) - شرح نهجالبلاغه ، ج 1 ص 358 .