تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
مىنمود و گاهى شدت عمل و زمانى نرمى به خرج مىداد « 1 » » و نيز ، گويد : « مغيره‌بن شعبه به « صعصعه‌بن صوحان عبدى » گفت : « برحذر باش كه خبر بدگوئى تو از عثمان به گوش من نرسد ، و بپرهيز كه آشكارا از فضل على سخن نگوئى . زيرا تو هرچه از فضل على بگوئى من از آن بىخبر نيستم ، بلكه از تو بدان آگاه‌ترم ، ولى اكنون اين حاكم [ / معاويه ] غالب آمده و ما را مجبور ساخته تا عيب اورا براى مردم بيان داريم و ما بسيارى از آنچه را كه بدان مأموريم انجام نمىدهيم و تنها آن را كه ناچاريم براى حفظ جان خود با تقيّه بيان مىداريم ! پس ، اگر از فضل على سخن مىگوئى ، آن را ميان خود و يارانت در منازل خويش پنهانى بيان دار ؛ امّا در مسجد و آشكارا ، خليفه آن را از ما تحمل نمىكند و عذر ما را درباره آن نمىپذيرد ! . . . « 2 » » و يعقوبى گويد : « حجربن عدى كندى و عمروبن حمق خزاعى و ديگر ياران و شيعيان على بن ابىطالب هرگاه مىشنيدند كه مغيره و ديگر ياران معاويه على را بر فراز منبر لعن مىكنند ، بر مىخاستند و به سخن مىپرداختند و لعنت را به خود آنها باز مىگردانيدند . « 3 » » زيادبن ابيه كه به كوفه آمد رئيس نظميه را مأمور آنان ساخت و گروهى از آنها را دستگير و به قتل رسانيد . عمروبن حمق با عده‌اى به موصل گريختند و زياد ، حجربن عدى و سيزده نفر از يارانش را نزد معاويه فرستاد و درباره آنها نوشت : « اينها بر خلاف عامه مردم با لعن ابىتراب مخالفت كرده و واليان را سرزنش مىنمايند و با اين كار از طاعت برون شده‌اند ! » و گروهى را واداشت تا بر آن گواهى دهند ؛ و چون به « مرج عذرا » چند ميلى دمشق رسيدند ، معاويه فرمان داد تا در آنجا نگاهشان دارند و سپس كسانى را فرستاد تا
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، چاپ اروپا ، ج 2 ص 112 . ( 2 ) - همان ، ج 2 ص 38 . ( 3 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ص 230 - 231 .