تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
و نيز ، درباره دو تن از مردان حضرمى « 1 » به معاويه نوشت : « اين دو بر دين و رأى على هستند » و معاويه پاسخش داد : « هركس بر دين و رأى على است ، او را بكش و مُثله كن و اين دو را نيز بر درب خانه خودشان در كوفه به صليب بكش ! « 2 » » و پايان حيات زياد را مسعودى و ابن‌عساكر چنين روايت كنند كه : « زياد مردم كوفه را فرا خواند و مسجد و ميدان و قصر را از آنان انباشت تا برائت و بيزارى از على را بدانان عرضه بدارد و هركه نپذيرفت در معرض تيغش قرار دهند كه در همان حال دچار طاعون گرديد و مردم رهائى يافتند ! « 3 » » و از جمله كسانى كه در اين معركه آواره و به قتل رسيد « عمروبن حمق خزاعى » بود كه به بيايانها گريخت و به جستجويش پرداختند تا او را يافتند و سرش را جدا كردند و به نزد معاويه بردند و او دستور داد تا در بازارش بياويزند و سپس آن را به نزد همسرش - كه به خاطر او زندانش كرده بود - فرستاد و آن را به دامنش افكندند ! « 4 » اين سياست همه بلاد اسلامى را فرا گرفت و ديگر فرمانداران معاويه مانند : « بُسربن ارطاة » در فرماندارى بصره ، و « ابن‌شهاب » در فرماندارى رى آن را پيروى و به اجرا در آوردند و آنان را در اين‌باره داستانهاست كه مورخان آنها را يادآور شده‌اند . « 5 » اين روش سپس سياست فرهنگى عقيدتى بنىاميه گرديد و
هامش
( 1 ) - حضرمى منسوب به حضرموت از بلاد يمن است . ( 2 ) - المحبر ، ص 479 . ( 3 ) - مروج‌الذهب مسعودى ، ج 7 ص 30 ، و تاريخ ابن‌عساكر ، ج 5 ص 421 . ( 4 ) - المعارف ابن‌قتيبه ، ج 7 ص 12 . الاستيعاب ، ج 2 ص 517 . الاصابه ، ج 2 ص 526 . تاريخ ابن‌كثير ، ج 8 ص 48 ، و المحبر ، ص 490 . ( 5 ) - تاريخ طبرى ، ج 6 ص 96 . تاريخ ابن‌اثير ، ج 3 ص 165 ، و تاريخ ابن‌اثير ، شرح حال ابن‌شهاب ، ج 3 ص 179 ، حوادث سال 41 هجرى .