خردسالان را پير مىكند و مؤمنى در آن رنج مىكشد تا خدايش را ملاقات نمايد . و ديدم شكيبائى بر آن خردمندانهتر است . پس ، شكيبائى ورزيدم ، حالى كه در چشم خار و در گلو استخوان بود و ميراثم را به يغما رفته مىديدم . تا آنگاه كه اوّلى [ / ابوبكر ] به راه خود رفت و آن را به آغوش فلانِ پس از خود افكند » امام ( ع ) سپس به قول اعشى تمثل جست و فرمود :
« شتان ما يومى على كورها * و يوم حيّان اخى جابر »
« امروزِ من كه بر پالان شتر سوارم
با روزگار حيّان برادر جابر ، چقدر فاصله دارد ! »
و چه شگفتآور است ! ! آنكه در حياتش خواستار اقاله و فسخ بيعت مىشد « 1 » ، براى پس از مرگش آن را به نام ديگرى منعقد نمود - و چه حساب شده و به نوبت آن را دوشيدند ! - و آن را در حوزهاى درشت و ناهموار قرار داد ، كسى كه برخوردش دردافزا ، همنشينىاش توانفرسا و اشتباه و اعتذارش بىانتها بود . و همدمى با او ، سوارى بر شتر چموشى را مىمانست كه اگر زمامش را بكشى ، بينى اش پاره گردد ، و اگر رهايش كنى به هلاكش انجامد .
و به خدا سوگند ، مردم [ در زمان او ] به اشتباه و وارونگى ، و تلوّن و بيراهگى مبتلا گرديدند ، و من در طول اين مدت و رنج اين محنت شكيبائى ورزيدم ، تا آنگاه كه او - نيز - به راه خود رفت و آن [ / خلافت ] را در جماعتى نهاد كه مرا يكى از آنها انگاشت !
و پناه بر خدا از آن شورى ! چه وقت در مقام مقايسه من با اوّلىشان ترديد به وجود آمد كه قرين و همسنگ چنين اشباهى شدم ؟ ! با اين حال ، من با فرودشان
هامش
( 1 ) - روايت كردهاند كه ابوبكر پس از بيعت مىگفت : « اقيلونى فلست بخيركم » : « بيعت مرا فسخ كنيد كه من بهترين شما نيستم »