است . و بر فرض اينكه امام فرموده باشد : « اين مورد رضا و پسند خداست » مىگوئيم : آرى ، آنچه كه همه مهاجران و انصار بر آن اجماع و اتفاق كرده باشند ، كه امام على ( ع ) و دو سبط رسول خدا ( ص ) حسن و حسين ( ع ) نيز از جمله آنهايند ، اين اجماع و اتفاق مورد رضاى خداست .
و سرانجام ، نمىدانم چگونه به اين سخن امام در نهجالبلاغه استشهاد كرده و ديگر سخنان امام ( ع ) را كه شريف رضى در همين نهجالبلاغه روايت كرده ، به فراموشى سپردهاند . مانند اين سخن كه در « باب حِكَم » آورده و گويد : هنگامى كه اخبار سقيفه را پس از وفات رسول خدا ( ص ) به اميرالمؤمنين ( ع ) رسانيدند فرمود :
« انصار چه گفتند ؟ » .
پاسخ دادند : « گفتند : اميرى از ما باشد و اميرى از شما » .
فرمود : « چرا با آنها احتجاج نكرديد كه رسول خدا ( ص ) وصيت فرموده كه به نيكانشان احسان شود و از بدانشان گذشت گردد ؟ »
گفتند : « در اين سخن چه حجتى بر آنان است ؟ »
فرمود : « اگر اميرى از آنِ ايشان بود كه دربارهشان وصيت نمىشد ! »
سپس فرمود : « قريش چه گفتند ؟ » پاسخ دادند : « احتجاج كردند كه آنها شجره رسول خدايند »
فرمود : « به شجره رسول خدا استناد كردند و ثمره آن را ضايع نمودند ! »
و نيز سخن آن حضرت كه مىفرمايد :
« واعجبا ! أتكون الخلافة بالصحابة و لا تكون بالصحابة و القرابة ؟ ! »
« شگفتا ! آيا خلافت با مصاحبت و همدمى ، شدنى است و با مصاحبت و
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٧٠