كه شكم و پهلوهايش را از مبدأ تا مخرج انباشته بود ، به خلافت برخاست و خويشاوندانش نيز با او بپاخاستند و مال اللّه را همانند شترانى كه سبزه بهارى مىبلعند ، با ولع بلعيدند . تا آنگاه كه رشتهاش از هم گسست و كردارش او را در هم شكست و پرخوريش واژگونش نمود .
و هيچ چيز به هراس و شگفتم نياورد ، مگر آنكه ديدم مردم انبوه انبوه ، بسان موى گردن كفتار ، از هر سوى به سمت من آمدند . تا آنجا كه « حسن و حسين » لگدمال شدند و دو سوى بدنم سائيده گرديد - يا ردايم پاره شد - و همانند گوسفندان آرميده پيرامونم حلقه زدند .
و چون به انجام اين امر همت گماشتم ، گروهى پيمان شكستند و دستهاى خروج كردند و جمعى ديگر ستم پيشه ساختند . چنان كه گوئى سخن خدا را نشنيدهاند كه مىفرمايد : «
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ
» « اين سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه اراده برترى جوئى و فساد در زمين را ندارند ، و فرجام نيك از آنِ پرهيزكاران است . » « 1 » چرا ، به خدا سوگند آن را شنيده و به خاطر سپردهاند . ولى دنيا در چشمانشان زينت يافت و زيورش ايشان را فريفته ساخت .
آگاه باشيد ! سوگند به آنكه دانه را شكافت و آدمى را جان بتافت ، اگر آن جماعت حاضر نمىشدند و بهخاطر حضور و يارى آنها ، حجّت بر من تمام نمىشد ، و اينكه خداوند بر عهده علما نهاده تا سيرى ستمكار و گرسنگى ستم ديده را تأييد ننمايد ، بىگمان زمام آن را به گردنش مىافكندم و انجامش را به جام آغازش سيراب مىكردم . و شما خوب دريافتهايد كه اين دنياى شما نزد من از آب بينى بز مادهاى هم بيمقدارتر است . » « 2 »
هامش
( 1 ) - قصص / 83 .
( 2 ) - نهجالبلاغه خطبه شماره 3 به نام شقشقيّه ، و شِقشِقه چيزى شبيه ريه و شُش است كه شتر به هنگام هيجان از دهان بيرون مىدهد و به هنگام بيرون دادنش بانگ برمىآورد .