گويند : « سخن امام ( ع ) كه به اينجا رسيد ، مردى [ كه ] از نواحى سرسبز عراق [ آمده بود ] بهپاخاست و نوشتهاى به دست آن حضرت داد و امام به مطالعه آن پرداخت . ابن عباس به او گفت : « يا اميرالمؤمنين ! كاش سخنت را از آنجا كه بريدى ، ادامه دهى ! » فرمود : « هيهات ابن عباس ! اين « شقشقه » اى بود كه بيرون جست و فرو نشست »
و ابن عباس گويد : « به خدا سوگند هرگز بر هيچ سخنى به اندازه اين سخن افسوس نخوردم ، چرا كه اميرالمؤمنين ( ع ) بدانجا كه مرادش بود نرسيد ! » . مؤلف گويد : پيروان مكتب خلفا همه اين سخنان را فراموش كرده يا ناديده گرفتند و تنها به سخنى كه معاويه و همتايانش بدان ملتزم بودهاند و امام على ( ع ) با آن بر آنها احتجاج كرده ، تمسك جستهاند !
چهارم - نقد و بررسى اين استدلال كه « خلافت با قهر و غلبه برپا مىگردد »
هركس تاريخ اسلام را مرور كند ، در مىيابد كه « تشكيل حكومت و خلافت » تا دوران خلفاى عثمانى تركيه ، بر اساس « زور » بوده است ، و تشكيل بدون زور آن ، همانند حكومت امام على ( ع ) ، بسيار نادر است . و اين در جاى خود صحيح و روشن است و در آن بحثى نيست . اما اينكه گفتهاند : « هركس با زور بر مسلمانان چيره شد و خليفه گرديد و اميرالمؤمنين ناميده شد ، براى كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد ، جايز نيست كه به خواب رود و او را « امام » نداند ، نيكوكار باشد يا بدكار » .
نمىدانم اين بزرگان از چه سخن مىگويند : از شريعت و قانون الهى براى تشكيل حكومت در جامعه اسلامى ، يا از شريعت و قانون بيشهها و نيزارها براى جامعه شيران و پلنگان ؟ !