عباس عموى پيامبر به على ( ع ) گفت : « دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم كه مردم با تو بيعت نمايند » ؟ و يا به قول خليفه عمر : « بيعت با ابوبكر لغزشى شتابزده بود » ؟ يا آنكه بايد به معاويه اقتدا نماييم ، كه به روى خليفه شرعى امام على ( ع ) شمشير كشيد ؟ !
ما بيش از اين نيازى به نقد و بررسى و مناقشه نمىبينيم . امّا استدلال برخى به قول امام على ( ع ) در نهجالبلاغه چنان است كه مىآيد :
نقد و بررسى استدلال به سخن امام على ( ع ) در نهجالبلاغه :
برخى بنابر ديدگاهى كه درباره شورى و بيعت و اقتدا به عمل صحابه دارند ، به سخنى كه سيد شريف رضى از امام على ( ع ) در نهجالبلاغه آورده استدلال كردهاند كه آن حضرت فرموده است :
« همان مردمى با من بيعت كردند كه با ابوبكر و عثمان بيعت كردند . بر همان قرارى كه با آنها بيعت نمودند . پس ، شاهد را حق گزينش و غايب را حق نكوهش نباشد . چه جز اين نيست كه شورى از آنِ مهاجران و انصار است . و اگر آنها بر يك نفر اجماع و اتفاق كردند و او را امام ناميدند ، اين مورد رضا و پسند است . و اگر كسى با عيبجويى يا بدعتى از جرگه آنها برون مىشد ، او را بدانچه از آن خارج شده بود باز مىگرداندند . و اگر سر باز مىزد با او به خاطر پيروى از غير راه مؤمنان پيكار مىكردند و خداوند او را بدانچه خود برگزيده . . . » « 1 »
مىگويند : « امام ( ع ) در اين نامه با استناد به بيعت و شورى و اجماع مهاجران و انصار ، بر معاويه احتجاج مىكند . بنابراين ، امام ( ع ) تشكيل امامت را به وسله آنچه كه يادآور شده صحيح مىداند »
پاسخ آن است كه ، سيّد رضى گاهى يك بخش از نامه يا خطبه امام ( ع ) را كه
هامش
( 1 ) - نهجالبلاغه و شروح آن ، نامه ششم از نامههاى اميرالمؤمنينع .