تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
پيروى امت از او تعيين نفرمايد ! اى مرد از نزد ما برو كه تو ، به ناپسند و ناپذيرفتنى فرا مىخوانى » . و سپس چنين سرود :
« كان الرسول هو المطاع فقد مضى * صلّى عليه اللّه لم يستخلف »
« تنها رسول خدا مطاع بود كه از دنيا رفت . درود خدا بر او باد كه جانشينى براى خود تعيين نفرمود » زياد شتران صدقه را پيش از خود به مدينه فرستاد و سپس خود رهسپار مدينه شد و ابوبكر را از موضوع باخبر ساخت و او وى را با چهار هزار مرد جنگى تجهيز نمود . زياد به قصد « حضرموت » به راه افتاد و در مسير خود قبايل كنده را غافلگير مىكرد و مىكشت و اسير مىنمود . مانند « تيره بنىهند » كه بر آنها يورش برد و بسيارى از آنان را كشت و زنان و كودكانشان را به اسارت گرفت . و « تيره بنىعاقل » كه ناگهان بر آنها بتاخت و ايشان را محاصره كرد . زنان قبيله صيحه زدند و مردان آن اندكى جنگيدند و بعد گريختند و زياد زنان و اموالشان را در اختيار گرفت . و نيز ، در سياهى شب بر سر « تيره بنىحىّ » فرود آمد و دويست تن از مردانش را بكشت و پنجاه نفر را اسير كرد و بقيه گريختند و او زنان و فرزندان را جمع‌آورى نمود . سپس « اشعث بن‌قيس » با او جنگيد و در شهر « تيم » محاصره‌اش نمود و زنان و كودكان و اموال را از او گرفت و به صاحبانش بازگردانيد . و بعد ، خليفه ابوبكر به اشعث نامه‌اى نوشت و از او دلجوئى نمود و اشعث به نامه رسان گفت : « رئيس تو ابوبكر ، مرا به خاطر مخالفت با او ، كافر مىداند ، ولى رفيق خود را كه خويشاوندان و عموزاده‌هاى مرا كشته ، كافر نمىداند » . و فرستاده ابوبكر به او گفت : « آرى اشعث ! او تو را كافر مىداند زيرا خداوند متعال تو را به خاطر مخالفت با جماعت مسلمانان كافر شمرده است » كه ناگهان پسركى از عموزاده‌هاى اشعث با شمشير ضربتى بر او زد و وى را بكشت . و اشعث كار او را
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 263 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى