كردهاى . » زياد گفت : « نشان صدقه بر آن زده شده است . » گفتگوى آن دو بالا گرفت و حارثه به سوى شتران صدقه رفت و آن شتر را بيرون كشيد و به آن جوان گفت : « ناقهات را بگير و اگر كسى مزاحمت شد به زودى دماغش را با شمشير به خاك مىمالم » و گفت :
« ما رسول خدا را تا زنده بود اطاعت كرديم ، و اكنون نيز اگر مردى از اهلبيت او جانشين گردد ، اطاعتش مىكنيم . ولى پسر ابى قحافه [ / ابوبكر ] ، به خدا سوگند طاعت او بيعتى بر گردن ما ندارد . » و بعد اشعارى سرود كه از جمله آنهاست :
« اطعنا رسول اللّه اذكان بيننا * فيا عجبا ممن يطيع ابابكر »
« رسول خدا را تا در ميانمان بود فرمان برديم .
و چه شگفتآور است كسى كه ابوبكر را فرمان مىبرد » .
و « حارث بنمعاويه » از بزرگان كنده به زياد گفت : « تو ما را به پيروى از كسى فرا مىخوانى كه عهد و پيمان و سابقهاى با ما و با شما ندارد » .
و زياد به او گفت : « راست گفتى ولى ما خود او را براى اين كار برگزيديم » . و حارث به او گفت : « بگو بدانم چرا اهلبيتش را از آن دور ساختيد ؟ آنها كه سزاوارترين مردم بدان بودند . زيرا خداوند عز و جل مىفرمايد : «
وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ
» « 1 » : « و خويشاوندان ، برخىشان ، در كتاب خدا ، سزاوارتر از برخى ديگرند » .
و زياد به او گفت : « مهاجران و انصار صلاح خود را بهتر از تو مىدانند » .
و حارث گفت : « نه به خدا ، آن را جز به حسادت از اهلش منحرف نساختيد . دل و جان من نمىپذيرد كه رسول خدا از دنيا برود و فرد شاخصى را براى
هامش
( 1 ) - احزاب / 6 .