معين نمىكرد و وظيفهء گسيل سپاه نيز از ايشان نمىخواست و مىگفت : آنان چنين و چناناند .
ابو عبيد قاسم بن سلام از عبد الرحمن بن مهدى و او از شعبه و او از عدى بن ثابت و او از ابو حازم و او از ابو هريره حكايت كرد كه رسول الله ( ص ) گفت : هر كه يتيمى به جاى گذارد از آن ما است و هر كه مالى گذارد از آن وارثان اوست .
هشام بن عمار دمشقى از وليد بن مسلم و او از سليمان بن ابى العاتكه و كلثوم بن زياد و او از سليمان بن حبيب نقل كرد كه عمر براى عيال و فرزندان جنگجويان هر يك عطائى برابر ده معين كرد ، و گفت كه عثمان و واليان پس از وى اين كار را تنفيذ كردند و آن را به گونهء حقوق موروثى در آوردند كه ورثهء ميت در صورت بىنصيبى از عطاء به ارث مىبردند ، تا آن كه نوبت به عمر بن عبد العزيز رسيد . سليمان گويد : از من در اين باب بپرسيد و من ما جرى به وى باز گفتم . عمر وراثت را درست ندانست و گفت :
ارث را قطع مىكنم و عطايا را همگانى مىسازم . گفتم : بيم آن دارم كه پس از تو در قطع وراثت كار تو را سنت گيرند لكن همگانى كردن عطايا را به عنوان سنت نپذيرند . گفت : راست مىگوئى و متعرض ايشان نشد .
بكر بن هيثم از عبد الله بن صالح و او از ابن لهيعه و او از ابو قبيل روايت كرد كه عمر بن خطاب هر نوزادى را كه به دنيا مىآمد ده قرار مىداد و چون به سنى مىرسيد كه بتوان برايش عطائى معين كرد او را به گيرندگان عطايا مىافزود . چون نوبت به معاويه رسيد آن سهم را براى كودكى كه از شير گرفته مىشد معين كرد و عبد الملك بن مروان اين جمله را قطع كرد مگر براى هر كس كه خود مىخواست .
عفان از يزيد و او از يحيى بن متوكل و او از عبد الله بن نافع و
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 640
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٦٤٠