آنان كه عرب بودند عطايائى داد و موالى را چيزى نداد . عمر به وى نوشت : اما بعد ، مردى كه برادر مسلمان خود را تحقير كند در زمرهء شريران به شمار است ، و السلام .
ابو عبيد از خالد بن عمرو و او از اسرائيل و او از عمار دهنى و او از سالم بن ابى الجعد حكايت كرد كه عمر عطاى عمار بن ياسر را ششهزار درهم قرار داد . ابو عبيد از خالد و او از اسرائيل و او از اسماعيل بن سميع و او از مسلم بطين نقل كرد كه عمر عطاى سليمان را چهار هزار درهم مقرر داشت . روح بن عبد المؤمن از يعقوب و او از حماد و او از حميد و او از انس روايت كرد كه عمر عطاى هرمزان را دو هزار معين كرد .
عمرى از ابو عبد الرحمن طائى و او از مجالد و او از شعبى روايت كرد كه چون عمر به سال بيست همت به تدوين ديوانها گماشت ، مخرمة بن نوفل و جبير بن مطعم را بخواند و بفرمود تا مردمان را بر حسب منزلتهايشان تسجيل كنند . پس بنو هاشم را بنوشتند و سپس به دنبال ايشان ابو بكر و كسانش و آنگاه عمر و قومش را درج كردند . چون عمر در آن دفتر نگريست گفت : من نيز دوست مىداشتم كه ترتيب قرابت به رسول الله ( ص ) به همينسان بود . لكن به ترتيب قرابت عمل كنيد و عمر را همان جاى قرار دهيد كه خداوند قرار داده است . عباس بن عبد المطلب رحمه الله از اين بابت سپاسگزارى كرد و گفت : خداوند صلهء رحم را بر تو بر قرار سازد « 1 » . گويد : چون عمر ديوان بر قرار كرد ابو سفيان بن حرب گفت :
آيا مىخواهى كه ديوان بنو الاصفر « 2 » بر پا كنى ؟ اگر براى مردم عطايا مقرر كنى آنان به ديوان متكى مىشوند و از تجارت روى
هامش
( 1 ) . اين عبارت به منزلهء دعا در حق كسى است ( به زير نويس صفحهء 203 رجوع شود ) .
( 2 ) . يعنى صاحبان موى بور و زرد . اين لقب را در مورد روميان به كار مىبردند .