تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
مىگردانند . عمر گفت : از اين كار گزيرى نيست زيرا كه غنائم مسلمانان بسيار شده است . گويد : عمر براى دهقان نهر الملك ، و پسر نخيرخان ، و خالد و جميل پسران بصبهرى دهقان فلاليج ، و بسطام بن نرسى دهقان بابل و خطرنيه ، و رفيل دهقان العال ، و هرمزان ، و جفينهء عبادى هر يك هزار مقرر داشت . به قولى هرمزان را برترى داد و براى او دو هزار معين كرد . ابو عبيد از اسماعيل بن عياش و او از ارطاة بن منذر و او از حكيم بن عمير حكايت كرد كه عمر بن خطاب به امراى اجناد « 1 » نوشت : هر يك از مردم حمراء « 2 » را كه آزاد ساخته‌ايد ، اگر اسلام آوردند ايشان را با مواليشان در يك رديف به شمار آريد و آنچه بر عهدهء آنان يا به سودشان است بر عهدهء اينان و به سود اينان نيز جارى كنيد ، و اگر ميل داشته باشند كه خود قبيلهء جداگانه‌يى به شمار آيند آنگاه عطاى موالى را نمونهء عطاى آنان نيز قرار دهيد . هشام بن عمار از بقيه و او از ابو بكر بن عبد الله بن ابى مريم و او از پدرش و او از ابو عبيده روايت كرد كه چند تن از باديه‌نشينان وى را گفتند كه براى ايشان ارزاقى معين كند . او گفت : به خدا كه به شما ارزاقى نخواهم داد مگر آن كه نخست شهرنشينان را دهم . ابو عبيد از ابو يمان و او از صفوان بن عمرو روايت كرد كه عمر بن عبد العزيز به يزيد بن حصين نوشت : براى لشكريان مقررى تعيين كن و بر تو است كه شهرنشينان را دريابى . ابو عبيد از سعيد بن ابى مريم و او از عبيد الله بن عمر عمرى و او از نافع و او از ابن عمر روايت كرد كه عمر براى اهل مكه عطايا
هامش
( 1 ) . جمع جند كه در اين مقام به معنى ايالت و به طور اخص به مفهوم ايالات شام است . ( 2 ) . لفظ حمراء در اين موضع به منزلهء اسم جمع و به معنى ملل سفيد پوست و سرخ رو است . اين اصطلاح را در مورد مردم غير عرب سفيد روى به كار مىبردند .