كرد . جمعى از اعراب با نصر خلاف كردند و او بر ايشان تاخت .
لكن سپس سفرائى ميان ايشان رد و بدل شد و آشتى كردند .
هشام خالد بن عبد الله قسرى را بر عراق گمارد و او برادر خود اسد بن عبد الله را بر خراسان ولايت داد . چون اين خبر به مسلم بن سعيد رسيد به فرغانه رفت و كنار مدينهء آن اردو زد و درختان را ببريد و مزارع را ويران كرد . خاقان ترك با سپاه خويش سوى وى تاخت و مسلم از فرغانه گريخت و هر روز سه منزل طى كرد چندان كه ستورانش از رفتن بماندند و تركان بر موخرهء سپاهش زدند .
شاعرى در اين باب چنين گفت :
ما را ز بيم عزل ، عصيانگرانه به جنگ كشانيدى ، ليك رهائى زين جهانت نبود ، كه غره شدن بدان خوارى همى آرد اسد به سمرقند رفت و حسن بن ابى العمرطه را بر آن بگمارد .
تركان همواره به حاشيه سمرقند حمله برده دست به غارت مىزدند و هر بار حسن سوى ايشان مىشتافت لكن به آنان نمىرسيد . روزى خطبهيى خواند و ضمن آن تركان را نفرين كرد و گفت : بارالها ، آثارشان را قطع كن و « اقدار » شان را شتاب بخش و بر آنان « صبر » نازل كن . مردم سمرقند حسن را استهزاء كرده گفتند : خداوند « صبر » را بر ما فرستد تا « اقدام » تركان را بلغزاند « 1 » .
هامش
( 1 ) . صبر ( به سكون باء ) در اين مقام به معنى بلا و مصيبت است و اقدار جمع قدر ( به فتح دال ) و آن به مفهوم سرنوشت محتوم و اجل كسى است . صبر ( به فتح باء ) به معنى برف و يخ و اقدام جمع قدم به معنى پا است . نفرين حسن به اين معنى است كه خداوند دودمان تركان را قطع كند و اجل ايشان را زودتر برساند و بلا و مصيبت بر آنان نازل كند . آنچه مردم به استهزاء مىگفتند بدين معنى است كه خداوند برف و يخ نازل كند تا پاى تركان روى آن بلغزد .