سپس عمر از تعصب قومى جراح آگاه شد . جراح به وى نوشت : اهل خراسان را جز به شمشير اصلاح نتوان كرد . اين كار عمر را زشت آمد و جراح را عزل كرد و دينى را هم كه بر عهده داشت ادا كرد . عمر آنگاه عبد الرحمن بن نعيم غامدى را بر امور مربوط به جنگ خراسان گمارد و خراج آن ديار را به عبد الرحمن بن عبد الله قشيرى سپرد .
گويد : جراح بن عبد الله مسكوك زر و سيم به وزنهاى مختلف مىگرفت و زير فرش خود مىنهاد و هر زمان كه يكى از دوستان و صاحب عزتان به مجلس او وارد مىشد پيش هر يك مقدارى بر حسب شأن مىانداخت .
سپس يزيد بن عبد الملك به ولايت رسيد و مسلمة بن عبد الملك را بر عراق و خراسان گمارد و او سعيد بن عبد العزيز بن حارث بن حكم بن ابى العاص بن اميه را والى خراسان كرد . اين سعيد خذينه لقب داشت و آن بدين خاطر بود كه روزى يكى از دهقانان ما وراء النهر بر وى وارد شد و در آن حال سعيد جامهء معصفر به تن كرده و زلفان خويش فرو هشته بود . وى گفت : اين خذينه است يعنى دهقانهيى است « 1 » . سعيد شوى دختر مسلمه بود . وى سورة بن حر حنظلى و سپس پسر وى را پيشاپيش گسيل داشت و آنگاه خود به ما وراء النهر رفت و در اشتيخن كه تركان بدان روى آورده
هامش
( 1 ) . معصفرپوش كسى است كه جامهء سرخ يا زرد به تن كند و خذين در زبان مردم ما وراء النهر به معنى خانم و بانوى وابسته به طبقات اشرافى بوده است . تركان براى همين مفهوم لفظ خاتون را داشتهاند . تاء افزوده شده به آخر واژهء خذين براى تأكيد بر تأنيث است . دهقانه نيز عينا به همين معنى است و تاء آخر آن نيز همين حكم را دارد . سعيد بن عبد العزيز جامهء زرد رنگ مىپوشيد و زلف خود را مانند زنان آرايش مىكرد . در او حالت مخنثان و اطوار زنانه و عشوهء شديدى بود و از اين روى اهل سمرقند وى را خذينه مىخواندند ( ابو منصور نيسابورى : لطائف المعارف ) .