تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
مأمون سپاهى را سوى كابل شاه فرستاد . كابل شاه خراج ادا كرد و سر طاعت فرود آورد . بريد تا كابل رسيد و براى مأمون هليله آورد كه هنگام رسيدن هنوز تازه بود . كاوس پادشاه اشروسنه به فضل بن سهل معروف به ذو الرياستين كه وزير و كاتب مأمون بود نامه‌يى نوشت و طلب صلح كرد بر اين قرار كه مالى ادا كند و مسلمانان به جنگ بلد وى نروند . اين خواسته اجابت شد ولى هنگامى كه مأمون رحمه الله به مدينة السلام رفت كاوس از وفاى به عهد صلح خوددارى كرد . مستوفى كاوس را نزد وى مكانتى بود و دختر او به عقد فضل بن كاوس درآمده بود . وى همواره از فضل نزد كاوس تمجيد مىكرد و سعى در مقرب ساختن او داشت و از حيدر بن كاوس معروف به افشين به بدى و زشتى ياد مىكرد . حيدر نزديك دروازهء كنب كه شهر ايشان بود بر مستوفى كاوس حمله برد و او را بكشت و نزد هاشم بن محور ختلى گريخت كه در شهر خويش به پادشاهى گمارده بود و خواهش كرد كه به پدرش نامه‌يى نويسد و از او دربارهء وى رضايت گيرد . لكن كاوس پس از كشته شدن مستوفى خويش ، ام جنيد را به نكاح طراديس در آورده و او با تنى چند از دهقانان وى گريخته بود . چون اين خبر به حيدر رسيد اسلام آورد و به مدينة السلام رفت و كار اشروسنه را در نظر مأمون آسان جلوه داد و هر چه مردمان در اين باب خبر داده و او را هراسانيده بودند ، وى ناچيز توصيف كرد و راه كوتاهى را براى رسيدن به آن بلد نشان داد . مأمون احمد بن ابى خالد احول كاتب را با سپاهى عظيم به غزاى اشروسنه فرستاد . چون خبر آمدن وى به كاوس رسيد ، فضل بن كاوس را نزد تركان فرستاد و از ايشان يارى خواست و آنان جمع كثيرى را به يارى فرستادند . احمد بن ابى خالد پيش از آمدن فضل با سپاه ترك به اشروسنه رسيد و بر مدينهء آن بلد اردو زد . برآورد كاوس آن بود كه فضل بايد راه