تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
ساله بود . پس از آن كه وكيع در خراسان به قلع و قمع پرداخت و آن خطه را به نظم در آورد ، سليمان بر آن شد كه توليت خراسان را به او دهد . لكن به وى گفتند : وكيع را فتنه برافرازد و جماعت فرود آورد « 1 » و او مردى نخراشيده و اعرابى است . وكيع همواره طشتى مىطلبيد و در آن بول مىكرد به حالى كه مردمان بر او چشم دوخته بودند . وى نه ماه در آنجا بماند تا يزيد بن مهلب بيامد . يزيد در عراق بود و سليمان به وى نوشت تا به خراسان رود و براى او فرمانى فرستاد . يزيد پسر خود مخلد را گسيل داشت و او از وكيع محاسبه خواست و وى را به زندان افكند . مخلد به وكيع گفت : مال خداوند را بده و او گفت : مگر تو خزانه‌دار خدائى ؟ مخلد به غزاى بتم رفت و آن را بگشود و سپس اهل آن بلد نقض عهد كردند و او ايشان را رها كرد و برفت و آنان از رفتن وى غره شدند . لكن مخلد بازگشت و بر ايشان تاخت و به شهر وارد شد و جهم بن زحر نيز همراه وى به شهر درآمد و اموال و بتهائى زرين به چنگ آورد . اهل بتم رشتهء ولاء با وى دارند . ابو عبيده معمر بن مثنى گويد : روايت همى كردند كه عبد الله بن عبد الله بن اهتم پدر خاقان به حجاج نامه نوشته دربارهء قتيبه سعايت مىكرد و از خواسته‌يى كه وى را نصيب شده بود خبر مىداد . عبد الله در آن زمان خليفهء قتيبه در مرو بود و قتيبه هر زمان به غزا مىرفت وى را در مرو به جاى خود مىنهاد . هنگامى كه به غزاى بخارا و اطراف آن رفت و عبد الله را به جاى خويش گمارد ، بشير
هامش
( 1 ) . در اين مقام فتنه به معنى جنگ و مراد از جماعت صلح است . يعنى وكيع در شرايط زمان جنگ مىتواند استعدادهاى خود را بروز دهد و در زمان آرامش و صلح كارى از او ساخته نيست .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 592 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل