تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
از مردان بنو اهتم نزد قتيبه آمد و به او گفت : تو با عبد الله بسيار يگانه شده‌اى ، حال آن كه او مردى كينه‌جو و حسود است و ما بيم آن داريم كه تو را عزل كند و ما را به تباهى كشد . گفت : تو اين را از رشك پسر عم خود مىگويى . گفت : پس عذر مرا بپذير و اگر چنان رخدادى حادث شد مرا گنه‌كار مدان . قتيبه به غزا رفت و عبد الله آن نامه را به حجاج بنوشت . حجاج نامهء او را درون نامهء خود نهاد و براى قتيبه فرستاد . رسول حجاج در سكهء « 1 » مرو منزل كرد و سپس از شهر گذشت و نزد عبد الله نيامد . عبد الله احساس خطر كرد و بگريخت و به شام رفت . وى زمان كوتاهى در آنجا بماند و رزمه‌اى از برقع زنان و جامه‌هاى كتانى بر گردن آويخته دوره مىگشت و آنها را مىفروخت . سپس نيز تكه پارچه و پنبه‌يى را بر يكى از دو چشم خود نهاد و آن را ببست و كنيه ابو طينه اختيار كرد و به فروختن روغن مشغول شد . وى بر همين احوال باقى بود تا وليد بن عبد الملك هلاك شد و سليمان بر سر كار آمد . آنگاه آن كثافت و كهنه را از خود به دور كرد و خطبه‌يى در تهنيت سليمان بخواند و حجاج و قتيبه را كه با عبد العزيز بن وليد بيعت كرده و با سليمان بر سر مخالفت بودند به بدى ياد كرد . مردمان هنگام متفرق شدن با يك ديگر مىگفتند ابو طيبهء روغن فروش بليغ‌ترين مردمان است . هنگامى كه نامهء ابن اهتم به حجاج ، به دست قتيبه رسيد - و آن زمان ابن اهتم گريخته بود - وى . بر پسران و پسران عم او هجوم آورد كه يكى از ايشان شيبه پدر شبيب بود و نه تن را بكشت كه بشير نيز از جملهء آنان بود . بشير وى را گفت : برائت‌جوئى مرا به ياد آور . گفت : اى دشمن خدا ، تو يك پاى پيش و پاى ديگر به پس مىنهادى . قتيبه همهء ايشان را به قتل رسانيد . پيش از آن وكيع بن
هامش
( 1 ) . منظور سكة البريد است . دربارهء اين واژه به زير نويس صفحهء 406 رجوع شود .