تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
نكند ديگر نبايد كسى جز خويشتن را ملامت كند . اين گفته به سمع وى رسيد و خطبه‌يى براى مردم بخواند و نيكيهاى خود را بر ايشان بر شمرد و از بىوفائى و مخالفتهايشان نسبت به خود حكايت كرد و آنان را از عجميانى كه بر ضدشان به يارى خوانده بود بترسانيد . مردم به جنگ او همداستان شدند و خواسته‌اش را اجابت نكردند و از حصين بن منذر خواستند كه ولايت بر ايشان را بپذيرد . وى نپذيرفت و آنان را به وكيع بن حسان بن قيس بن ابى سود بن كلب بن عوف بن مالك بن غدانة بن يربوع بن حنظلهء تميمى توصيه كرد و گفت : جز او كسى را بر اين كار توانائى نيست زيرا كه مردى اعرابى و خشن است و عشيره‌اش مطيع اويند و او از بنو تميم است و قتيبه اولاد اهتم را به قتل رسانيده و بنو تميم در پى خون ايشان‌اند . پس مردمان به وكيع روى كردند او به ايشان دست داد و با وى بيعت كردند . پيش از آن واسطه ايشان با وكيع حيان آزاد كردهء مصقله بود . آن زمان از جنگجويان اهل بصره چهل هزار و از اهل كوفه هفت هزار و از موالى نيز هفت هزار در خراسان بودند . وكيع خود را به بيمارى زد و در خانه بماند . قتيبه كس پيش او مىفرستاد و وكيع پاها و ساق خويش را به گل سرخ آغشته كرده همىگفت كه بيمارم و ياراى حركت ندارم . قتيبه جمعى را گسيل داشت تا وكيع را نزد وى آورند . آن جماعت پنهانى نزد وكيع رفته و او را بياگاهانيدند . وكيع سلاح خويش و نيزه‌يى بخواست و برقع ام ولد خود را بگرفت و بر سر خويش بست . مردى كه وى را ادريس مىناميدند او را بديد و گفت : اى ابو مطرف تو در پى كارى هستى و از چيزى هراسانى كه آن مرد تو را نسبت به همان ، ايمن داشته است . امان امان ! وكيع گفت : اين ادريس پيك ابليس است . مگر مىشود كه قتيبه مرا امان دهد . به خدا كه نزديك وى نخواهم رفت مگر آنكه سرش را براى من بياورند . آنگاه آهسته