آهسته سوى خيمهء قتيبه رفت و به آن نزديك شد . قتيبه در ميان اهل بيت و وفاداران به خود بود . برادرش صالح به غلام خود گفت : كمان مرا بياور . يكى از حاضران در حالى كه وى را ريشخند مىكرد گفت :
امروز روز كمان نيست . در همان حال يكى از مردان بنو ضبه به وى تيرى زد كه بر جناغ سينهاش نشست و بيفتاد . وى را به درون خيمه آوردند و در حالى كه قتيبه بالاى سرش نشسته بود جان سپرد .
قتيبه به حيان فرماندهء عجمان گفت : حمله كن . وى گفت : هنوز زمان آن نرسيده است . در همان وقت عجمان بر تازيان يورش بردند لكن حيان به ايشان گفت : اى جماعت عجم چرا خود را به خاطر قتيبه به كشتن مىدهيد ، مگر او آزمايش خوبى در قبال شما داده است ؟ پس آنان را ببرد و به بنو تميم پيوست . مردمان به هم برآمدند . برادران و اهل بيت قتيبه و جمعى از شاهزادگان سغدى با قتيبه بماندند و ننگ خود مىدانستند كه او را رها كنند . آنگاه طنابهاى خيمه و طنابهاى سايهبان بگسليد و بر سر قتيبه فرود آمد و ستون سايهبان بر سرش خورد و وى را بكشت و عبد الله بن علوان سر او را ببريد .
جمعى كه هشام بن كلبى از جملهء ايشان است گويند كه آنان به خيمهء قتيبه وارد شدند و جهم بن زحر جعفى او را به قتل رسانيد و سعد بن مجد وى را بزد و سرش را ابن علوان ببريد . گويند كه گروهى از برادران و اهل بيت قتيبه و صماء ام ولد او نيز همراه وى كشته شدند و ضرار بن مسلم كه بنو تميم او را امان داده بودند رهائى يافت . مردان ازد سر قتيبه و انگشترى او را برگرفتند و سر وى را براى وكيع بياوردند و او آن را توسط سليط بن عطيه حنفى براى سليمان فرستاد . مردمان افسار گسيخته به غارت پرداختند و وكيع آنان را از اين كار باز داشت . وى فرمانى براى ابو مجلز لاحق بن حميد نوشت و او را به حكومت مرو منصوب كرد . وى بپذيرفت و مردم از او خرسند بودند . قتيبه به هنگام كشته شدن پنجاه و پنج
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 591
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٩١