تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
و شما را گويم كه اى اهل سافله ، و شما را اهل عاليه نمىخوانم تا بدين سان در همان موضعى قرارتان دهم كه خداوند قرارتان داد . گويد كه سليمان به قتيبه نامه‌يى نوشت و او را به ولايت گمارد و بفرمود تا هر كه را در زندان خويش افكنده رها سازد و عطايائى را كه در حق مردمان مقرر است به ايشان دهد و هر كه ارادهء بازگشت داشته باشد اذن به رجعت دهد . مردم از اين نامه آگاه بودند زيرا كه فرستادهء خود را گفته بود تا مفاد آن را به آگاهى همگان برساند . پس قتيبه گفت : اين تدبير را بر ضد من انديشيده است و به پا خاست و گفت : اى مردم سليمان شما را به طمع مغز قلم پشه انداخته و به زودى شما را به بيعت با بچه خوشگلى خواهد خواند كه ذبيحه‌اش حلال نيست « 1 » . مردم از قتيبه به خاطر دشنامهائى كه به ايشان داده بود دلگير بودند . قتيبه از آن پوزش خواست و گفت : من خشمگين بودم و نمىدانستم كه چه مىگويم و گر نه جز خير شما را خواهان نيستم . پس مردم با يك ديگر به گفتگو پرداختند و گفتند : اگر به ما اجازه بازگشت دهد براى خود وى نيكو خواهد بود و اگر چنان
هامش
( 1 ) . يعنى نوجوان خردسالى را به ولايت عهد خويش بر خواهد گزيد . واقعا هم سليمان پس از رسيدن به خلافت براى پسر خود ايوب بيعت گرفت ( ابن قتيبه : المعارف ) در آن زمان سليمان حدود سى و نه سال عمر داشت و طبعا پسر وى بسيار كمسال بوده است . در باب اختلاف سليمان با قتيبه ، در حبيب السير آمده است : « حاكم خراسان قتيبة بن مسلم داعيه كرد كه اشراف و اعيان آن مملكت را با خود متفق ساخته لواء مخالفت سليمان برافرازد . سبب اين داعيه آنكه در آن اوان كه وليد خاطر بر خلع سليمان و ولايت عهد پسر خود عبد العزيز قرار داده به امراء اطراف در آن باب مكتوبات نوشت ، قتيبه بر خلاف اكثر حكام آن معنى را قبول نمود . بناء على هذا چون سليمان بر مسند ايالت نشست قتيبه از وى خائف گشته از سرداران آنجاى التماس اتفاق فرمود . . . » ( مير خواند : حبيب السير ، جلد دوم ) .