ديگر هشتاد تن از شاهزادگان را به گروگان دادند و سعيد قهندز را فرو كوبيد و روزنهء آن را با سنگ بگرفت و سپس بازگشت .
هنگامى كه سعيد به ترمذ آمد ، خاتون مال الصلح را برايش بياورد . سعيد بر ترمذ چندان بايستاد تا آن را به صلح فتح كرد .
پس از كشته شدن عبد الله بن خازم سلمى پسرش موسى نزد پادشاه ترمذ آمد و او موسى و همراهانش را امان و پناه داد . موسى پادشاه را از ترمذ براند و بر آن شهر غلبه كرد و در آن زمان سر به مخالفت بر داشته بود . هنگامى كه موسى كشته شد ترمذ به دست واليان افتاد و سپس اهل شهر نقض عهد كردند و قتيبة بن مسلم آن را بگشود . مالك بن ريب خطاب به سعيد گويد :
شمال خفيفى وزيدن گرفت و برگها بريخت و در دشت گياه درمنه ز بعد سبزى به زردى گرائيد سفر كن - اى كه خدا هدايتت كند - و مگذار برفى كه باد ترمذ بر آن خواهد وزيد نصيب ما شود زمستان دشمنى است كه جنگيدنش نتوانيم ، باز گرد .
خدا هدايتت كند - كه همه جامهء پشمين به بر كردهاند گويند : اين ابيات از آن نهار بن توسعه است كه درباره قتيبه سروده است و اول آن چنين است :
خراسان آنگه كه يزيد در آن مىزيست سرزمينى بود كه درهاى خير را همه گشوده داشت دگرگونه شد چون قتيبهء تنگ نظر آمد آنكه گوئى صورت خود به سركه همى شسته است
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 573
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٧٣