كوفه را همراه خانوادههايشان با وى كوچ داد . از جملهء ايشان بريدة بن حصيب اسلمى پدر عبد الله بود كه در ايام يزيد بن معاويه در مرو وفات يافت . عبد الله بن نضله پدر برزهء اسلمى نيز در ميان ايشان بود و در همان بلد بمرد . ربيع آن جماعت را در اين سوى نهر اسكان داد و او نخستين كسى بود كه سپاهيان را به تناهد « 1 » امر فرمود . هنگامى كه خبر قتل حجر بن عدى كندى به وى رسيد اندوهگين شد و آرزوى مردن كرد و همان روز بيفتاد و بمرد .
اين واقعه به سال پنجاه و سه رخ داد . پسرش عبد الله به جايش نشست و با اهل آمل كه همان آمويه است و با زم بجنگيد و آنگاه به مرو بازگشت و دو ماه در آنجا بماند و سپس وفات يافت .
زياد نيز بمرد و معاويه ، عبيد الله بن زياد را كه مردى بيست و پنج ساله بود بر خراسان گمارد و او با بيست و چهار هزار تن از نهر گذشت و به بيكند آمد . آن هنگام خاتون در شهر بخارا بود و به تركان پيام داد و يارى خواست . جماعتى كثير از تركان به اعانت وى آمدند و مسلمانان با ايشان مصاف داده منهزمشان ساختند و لشكرگاهشان را تصرف كردند . مسلمانان همچنان پيش رفته همه جا را ويران مىكردند و مىسوزاندند . خاتون كس فرستاد و طلب صلح و امان كرد . عبيد الله با وى به هزار هزار صلح كرد و به شهر وارد شد . وى رامدين و بيكند را بگشود . ميان اين دو بلد دو فرسنگ راه است و رامدين را جزء بيكند مىدانند . به قولى عبيد الله صغانيان را نيز فتح كرد و با جمعى از اهل بخارا به بصره آمد كه براى ايشان عطائى معين شد .
هامش
( 1 ) . تناهد به معنى يك سفره كردن و يك كاسه كردن غذا و طعام و به طور مساوى از آن خوردن است ( ملاحظه شود : الجامع الصحيح للامام البخارى ، الجزء الثانى ، باب الشركة فى الطعام و النهد ) .