دهشلاران « 1 » بنوشت كه جزيه را به ماهويه دهند . خراسان سر از فرمان بپيچيد و على ، جعدة بن هبيرهء مخزومى را كه مادرش ام هانى دختر ابو طالب بود گسيل داشت . وى به گشودن خراسان فائق نيامد و آن ديار همچنان ناآرام بود تا على عليه السلام كشته شد . ابو عبيده گويد نخستين عامل على بر خراسان ، عبد الرحمن بن ابزى آزاد كردهء خزاعه و پس از او جعدة بن هبيرة بن ابى وهب بن عمرو بن عائد بن عمران بن مخزوم بود .
گويند : معاوية بن ابى سفيان ، قيس بن هيثم بن قيس بن صلت سلمى را بر خراسان گمارد و او متعرض نافرمانان نشد و از آنان كه بر سر صلح بودند خراج گرد آورد و يك سال يا نزديك به آن بر خراسان ولايت داشت . سپس معاويه او را عزل كرد و خالد بن معمر را به جايش گمارد . خالد در قصر مقاتل يا در عين التمر وفات يافت .
گويند : معاويه از گماردن او به امر ولايت پشيمان شد و جامهيى مسموم برايش فرستاد و به قولى ديگر شيشه به پايش رفت و چندان خون بيامد تا بمرد . سپس معاويه ولايت خراسان را نيز به عبد الله بن عامر والى بصره داد و ابن عامر ، قيس بن هيثم سلمى را بر خراسان گمارد . اهل بادغيس و هراة و بوشنج و بلخ به سرپيچى خود باقى بودند . پس قيس به بلخ رفت و نوبهار « 2 » آن را خراب كرد . كسى كه اين كار را انجام داد عطاء بن سائب آزاد كردهء بنو ليث بود كه همان خشل است . وى را عطاء الخشل مىناميدند .
هامش
( 1 ) . يعنى ده سالاران .
( 2 ) . نوبهار آتشكدهيى بس پر آوازه و ارجمند در بلخ بوده و شأن آن نزد ايرانيان همچون مقام كعبه نزد اعراب بوده است و از اكناف به زيارت آن مىآمدهاند . سدانت و توليت نوبهار منصبى بسيار عظيم به شمار بوده و دارندهء اين منصب را برمك مىناميدند .
برمكيان عهد عباسى از اولاد همانان بودهاند .