تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
نمايان مىشود . احنف آن جماعت و تركانى را كه با ايشان بودند هزيمت كرد و آنان امان خواستند و صلح كردند . ديگران جز ابو عبيده گويند : همگى اهل طخارستان براى مقابله با مسلمانان گرد آمدند ، چنان كه مردم جوزجان و طالقان و فارياب و حوالى آنها مجتمع شدند و شمار آنان به سى هزار رسيد و اهل صغانيان كه سمت شرقى نهراند به ايشان پيوستند . احنف به قصر خويش « 1 » بازگشت و اهل آن به وى وفادارى نشان دادند . آنگاه شب هنگام از قصر برون رفت و به صحبت مردانى كه در چادرها بودند گوش فرا داد . مردى مىگفت : امير را شايسته آن است كه سوى ايشان رود و هر جاى با آنان برخورد كند به نبرد پردازد . مرد ديگرى كه آتش زير خاكسترش را مىافروخت يا خميرى آماده مىساخت گفت : اين رأى نيكوئى نيست صواب آنست كه امير ميان مرغاب و كوه رود چنان كه مرغاب سمت راست و كوه طرف چپ او باشد . در آن صورت با دشمنان ، هر چند بسيار باشند ، جز به تعداد يارانش روبرو نخواهد شد . احنف اين رأى را صواب ديد و هم چنان كرد . وى با پنجهزار تن از مسلمانان بود : چهار هزار مرد از تازيان و هزار تن از مسلمانان عجم . با دشمن تلاقى كردند و احنف رايت خويش را به اهتزاز در آورد و يورش برد و سپاهيان نيز هجوم آوردند . پادشاه صغانيان قصد احنف كرد و نيزهء خود را سوى وى نشانه گرفت . احنف نيزه را از كفش بدر كرد و نبردى سخت بر پاى كرد و سه تن از طلبداران را بكشت . وى به هر يك از طلبداران حمله مىكرد و او را از پاى در مىآورد . آنگاه خداوند كافران را زبون ساخت و مسلمانان كشتارى فجيع از ايشان بكردند و هر جا
هامش
( 1 ) . مراد همان موضع و دژى است كه قصر احنف ناميده مىشد و در سطور قبل به آن اشاره شد .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 566 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل