كه خواستند تيغ در آنان نهادند .
احنف به مروروذ بازگشت و برخى از دشمنان به جوزجان رفتند . احنف ، اقرع بن حابس تميمى را با گروهى از سواران گسيل داشت و گفت : اى بنو تميم ، با يك ديگر دوستى كنيد و گذشت نشان دهيد تا كارهايتان به اعتدال گرايد و جهاد را از شكمها و فرجهاى خويش آغاز كنيد كه آن سبب اصلاح دينى شما خواهد بود و خيانت مكنيد تا جهادتان درست باشد . اقرع رهسپار شد و با دشمن در جوزجان تلاقى كرد . مسلمانان جنگ و گريز كردند و سپس بازگشته يورش بردند و كافران را منهزم ساختند و جوزجان را به عنوه بگشودند . ابن غريزهء نهشلى گويد :
ريزش ابرها به هنگام باران بشست كشتارگاه جوانان در جوزجان را ز رستاق حوف تا به قصرين ، اقرع بكشت در آن جايگه مر ايشان را احنف طالقان را به صلح بگشود و فارياب را فتح كرد . به قولى فارياب به دست امير بن احمر فتح شد . آنگاه احنف به بلخ رفت كه مدينهء طخارا است و با اهل آن به چهار صد هزار ، و به گفتهيى هفتصد هزار ، صلح كرد و اين گفته استوارتر است . وى اسيد بن متشمس را بر بلخ گمارد و به خارزم « 1 » رفت كه تمامى به نهر آبيارى مىشود و مدينهء آن شرقى است . ولى كارى نتوانست از پيش برد و به بلخ بازگشت . در آن زمان اسيد مال الصلح آن بلد را گرد آورده بود .
هامش
( 1 ) . در اصل نيز به همين شكل است .