تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
اموالشان را قسمت كن ، خاندانم فداى تو ، كه اين جماعت اگر نيمى از مالشان را هم برگيرى باز راضىاند مرا به گواهى مخوانيد كه من پنهان خواهم شدن ليك از شگفتىهاى جهان اين نكته برگويم كه ما با اين گروه به جنگ رويم و با ايشان باز همىگرديم پس چگونه است كه ايشان غنى و ما بىماليم هر گه كه تاجرى دارى « 1 » بسته‌يى مشك آورد آن مشك راهى فرق زلفان اين جماعت همىشود . پس عمر نيمى از اموال اين كسان را كه ابو مختار ذكر كرده بود بگرفت تا جائى كه يكتاى نعل را بستاند و نعل ديگر را بگذارد . ابو بكره نيز از اين جماعت بود و گفت : من از سوى تو بر چيزى گمارده نبودم . عمر گفت : برادرت بر بيت المال و ده يك ابله گمارده بود و او اموال را به تو مىداد و تو با آن داد و ستد مىكردى . پس ده هزار از او بستاند و به قولى نيمى از مالش را بگرفت . گويد : حجاج كه ابو مختار ذكر وى كرده حجاج بن عتيك ثقفى بود كه او را بر فرات گمارده بودند . جزء بن معاويه عم احنف ولايت سرق را داشت و بشر بن محتفز والى جنديسابور بود . دو نافع ، يكى نفيع ابو بكره و ديگرى نافع بن حارث بن كلده برادرش بود . ابن غلاب ، خالد بن حارث از طايفهء بنود همان بود كه بيت المال اصبهان را در دست داشت . عاصم بن قيس بن صلت سلمى بر مناذر گمارده بود و آن كه در سوق بود سمرة بن جندب بود كه ولايت سوق الاهواز را داشت . نعمان بن عدى بن نضلة بن عبد العزى بن
هامش
( 1 ) . منسوب به دارين و آن بندرگاهى در بحرين بوده كه مشك از هندوستان به آنجا حمل مىشده است .