لشكرگاه به آن متصل شد و همچنان بر آن مىافزودند تا بزرگ شد و آن جمله را لشكرگاه مكرم مىناميدند كه امروزه شهر جامعى است .
ابو مسعود از عوانه حكايت كرد كه عبد الله بن زبير ، حمزة بن عبد الله بن زبير را بر بصره گمارد و او برون رفته عازم اهواز شد و چون كوهستان اهواز را بديد گفت : همچون قعيقعان است .
ثورى گويد كه اهواز را در پارسى هوزمسير مىخواندند و سپس اخواز ناميده شد و مردمان تغييرش داده اهواز گفتند . مردى اعرابى گويد :
مرا دگر بار باز مگردان به اخواز و به قعقعان كه در جانب سوق است و نهر بط كه پشههايش تمامى شب با نيش بىرحم خود خواب از من همىگيرند آن وعدهها ، كه به خويشتن از طمع حصينى و عمرو مىداد ، نه بر حقيقت بود و گويد كه نهر بط نهرى بود كنار چراگاه اردكان و از اين رو عامهء مردم آن را نهر بط خواندند ، همان گونه كه گويند :
دار بطيخ « 1 » . از كسى شنيدم كه مىگفت اين نهر از آن زنى بود به نام بطئة و آن را به اسم وى خواندند و سپس حروفى از آن حذف شد .
هامش
( 1 ) . مراد اين است كه آن نهر فقط ويژهء اردكان نبوده است چنان كه دار بطيخ نيز مختص خربزه نمىباشد . دار بطيخ نام محلهيى در بغداد بوده است كه در آن انواع ميوهها به فروش مىرسيده ، لكن تنها به نام خربزه ( بطيخ ) شهرت داشته است . شاعر گويد :
چون دار بطيخ كه همه ميوهها در آن بود ليك روزگارش جز « سراى خربزه » نناميده است