نزديك توج است . حكم بن عاصى سوى وى شتافت و بر مقدمهء سپاهش سوار بن همام عبدى قرار داشت . مصافى شديد در گرفت . و در آنجا درهيى بود كه شهرك مردى از سرداران خود را با گروهى بر آن گمارده و بفرموده بود تا هر فرارى از يارانش كه از آنجا بگذرد ، او را بكشد .
دلاورى از اسواران از جنگ روى بر تافت و به آن سوى رفت و آن مرد قصد كشتن وى كرد . او گفت : مرا مكش ، ما با قومى منصور در حال جنگيم ، خداوند با ايشان است . آنگاه سنگى را به زمين نهاد و به تير بزد و آن را دو تكه كرد و گفت : اين تير را ديدى كه سنگ را دو پاره كرد ، به خدا كه اگر به آنان مىزدى خدشهيى بر ايشان وارد نمىكرد . گفت : مرا از كشتن تو گريزى نيست . هم در آن حال خبر كشته شدن شهرك به وى رسيد و كسى كه او را كشت سوار بن همام عبدى بود كه بر وى تاخت و او را به نيزه بزد و از اسب بينداخت و سپس به شمشير بزد تا جان از تنش بدر رفت . آنگاه پسر شهرك بر سوار حمله كرد و او را بكشت . خداوند مشركان را هزيمت كرد و را شهر به عنوه گشوده شد . آن روز از جهت سختى و نعمت فراوانى كه به مسلمانان روى كرد همچون روز قادسيه بود عمرو بن اهتم تميمى خبر پيروزى به عمر برد و گفت :
نزد امام شتافتم تا كه او را به درستى از خبر سوار عبدى بياگاهانم خبر جنگجوئى پسنديده راى و خجسته سرشت كه در راه ايزد فدا كرده شد برخى از مردم توج گويند كه آن بلد پس از كشته شدن شهرك تمصير شد . و الله اعلم .
گويند : عمر بن خطاب به عثمان بن عاصى نوشت كه
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 540
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٤٠