تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
راه ما جماعت عجم در قلع و قمع شما پديد نياورده بود . لكن از آن زمان كه خداوند با شما شد دست ما را از شما كوتاه كرد . عمر گفت : نظرت چيست اى انس . گفتم : جنگجويانى پر توان و دشمنانى پر ستيز را پشت سر نهاده‌ام . اگر او را بكشى آنان از اميد حيات مأيوس خواهند شد و بر ستيزه‌جوئى خويش خواهند افزود . لكن اگر زنده‌اش گذارى ايشان نيز بر زنده ماندن طمع خواهند بست . عمر گفت : اى انس سبحان الله . اين قاتل براء بن مالك و مجزاة بن ثور سدوسى است . گفتم : تو را بر كشتن وى جوازى نيست . گفت : آيا عطاء خود را از او ستانده‌اى ؟ گفتم : نى ، لكن تو به وى گفتى باكى نيست « 1 » . گفت : كى ؟ بايد به اين گفته شاهدى اقامه كنى و گر نه تو را عقوبت خواهم كرد . گويد : من از نزد عمر بيرون آمدم و در همان حال زبير بن عوام را ديدم كه آنچه من به ياد داشتم او نيز به ياد داشت . وى به سود من شهادت داد و عمر دست از هرمزان بداشت و او مسلمان شد و عمر عطائى براى وى برقرار كرد . اسحاق بن ابى اسرائيل از ابن مبارك و او از ابن جريح و او از عطاء خراسانى روايت كرد كه گفت : لازم است بگويم كه تستر به
هامش
( 1 ) . اين جملهء كوتاه به سبب همين واقعهء تاريخى جاى خود را در حقوق بين الملل اسلامى باز كرده و به عنوان صيغهء عقد امان شناخته شده و از معروفيت خاصى برخوردار است . واژهء ديگر از همين رديف كلمهء « مترس » فارسى است كه سابقهء تاريخى آن در صفحهء 544 همين كتاب آمده است ، هر چند واژه‌يى كه غلام مسلمانان نوشت و با تير به قلعه پرتاب كرد - يعنى كلمهء « مترس » - از قلم افتاده است . قابل ذكر اينكه به نظر برخى از فقهاء اگر به جاى همين واژهء مترس فارسى ترجمهء عربى آن يعنى « لا تخف » به كار برده شود به تنهائى كافى براى تحقق امان نخواهد بود و بايد مقرون به قرائن ديگرى باشد . لكن كلمهء « مترس » به تنهائى براى اين منظور كافى است ، كه البته اين خود فلسفه‌اى دارد ( ملاحظه شود : علامهء حلى : تذكرة الفقهاء ، كتاب الجهاد ، الفصل الثالث فى الامان )