تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
مرا به حزم خواندى و اگر جز اين گفتى همى ديدى كه سرپيچى از فرمانت بكردمى گويند : ابو موسى به تستر رفت كه حدث و شوكت دشمن . همه در آنجا بود و به عمر بنوشت و يارى طلبيد . عمر به عمار بن ياسر نامه‌يى نوشت و بفرمود تا با اهل كوفه سوى وى رود . عمار جرير بن عبد الله بجلى را بر مقدمهء سپاه گسيل داشت و خود نيز برفت تا به تستر رسيد . بر ميمنهء وى يعنى ميمنهء ابو موسى براء بن مالك برادر انس بن مالك ، و بر ميسره‌اش مجزاة بن ثور سد و سى قرار داشتند و فرماندهى سواران با انس بن مالك بود . بر ميمنهء سپاه عمار براء بن عازب انصارى و بر ميسره‌اش حذيفة بن يمان عبسى و بر سوارانش قرظة بن كعب انصارى و بر پيادگانش نعمان بن مقرن مزنى فرماندهى داشتند . اهل تستر با مسلمانان نبرد شديدى در پيوستند و بصريان و كوفيان يورش همى آوردند تا به دروازهء تستر رسيدند . براء بر دروازه شهر با اهل تستر بجنگيد تا شهادت يافت . خداى او را بيامرزد . هرمزان و يارانش به حالى بس وخيم به شهر درآمدند . از ايشان نهصد تن در جنگ كشته و ششصد نفر اسير شدند كه سپس آنان را نيز گردن زدند . هرمزان از مردم مهرجان‌قذف بود و در نبرد جلولاء همراه عجمان شركت داشت . مردى عجمى از مسلمانان امان گرفت به اين شرط كه آنان را بر نقاط دست يا بى به مشركان هدايت كند . وى مسلمان شد و شرط كرد كه براى خود و فرزندانش عطائى معين شود . ابو موسى بر اين شرايط با وى پيمان بست و مردى از طايفهء شيبان به نام اشرس بن عوف را همراهش گسيل داشت . وى اشرس را از راهى سنگلاخ به دجيل رسانيد و از آن عبور داد و سپس وى را بر فراز شهر برد و هرمزان را به وى بنمود و آنگاه او را به لشكرگاه