چون مهلت هدنه سر آمد ابو مريم حنفى را سوى ايشان فرستاد و او به هشتصد هزار درهم با آنان صلح كرد .
روح بن عبد المؤمن از يعقوب و او از ابو عاصم رامهرمزى كه صد سال يا نزديك به آن عمر داشت روايت كرد كه گفت : ابو موسى با اهل رامهرمز به هشتصد هزار يا نهصد هزار صلح كرد و سپس آنان غدر كردند و شهر به عنوه فتح شد . ابو موسى آن را در اواخر كار خود بگشود .
گويند : ابو موسى سرق را به صلحى همانند صلح رامهرمز بگشود و سپس اهل آن غدر كردند و ابو موسى حارثة بن بدر غدانى را با سپاهى عظيم سوى ايشان فرستاد و او شهر را فتح نكرد و چون عبد الله بن عامر بيامد آن را به عنوه بگشود . پس از آن حارثه به ولايت سرق رسيد و ابو الاسود دؤلى در اين باب گفت :
اى حارثة بن بدر به امارت رسيدهاى به سان موش باش خيانت كن و برباى زيرا كه همهء مردمان يا دروغگويند كه چيزى به دلخواه تو گويند و يا راستگوى كه سخنها به گمان و شبهه همىرانند و چون گفته شود كه بيائيد و به تحقق رسانيد نتوانند و عجز نشان مده كه عجز بدترين عادات است از دارائى دو عراق ، سرق نصيب تو بوده است چون اين اشعار به سمع حارثه رسيد چنين گفت :
خداى آدميان تو را جزاى خير دهاد نيك گفتى و مرا سفارشى بسنده بنمودى
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 529
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٢٩