در آن غلت همىزدند و از اين روى گفتند : به اين قريه مراغه « 1 » بيائيد . سپس مردم ، قريه را حذف كردند و گفتند : مراغه . اهل مراغه املاك خود را در حمايت مروان قرار دادند و او در آن بناهايى بساخت و وكلاى وى مردمان را به آنجا كوچ دادند و شمار ايشان به خاطر پشت گرمى بسيار شد و آن بلد را عمران كردند .
سپس مراغه همراه ساير املاك بنو اميه ضبط شد و به تملك برخى از دختران رشيد درآمد . پس از آنكه وجناء ازدى و صدقة بن على مولاى طايفهء ازد بشوريدند و فساد كردند و خزيمة بن خازم بن خزيمه در خلافت رشيد بر ارمينيه و اذربيجان ولايت يافت ، باروى مراغه را بنا كرد و شهر را مستحكم ساخت و آن را تمصير كرد و سپاه انبوهى را در آنجا منزل داد . سپس هنگامى كه بابك خرمى در بذ ظهور كرد مردم به مراغه پناه برده در آنجا منزل گزيدند و حصار گرفتند . در ايام مأمون چند تن از عمال وى از جمله احمد بن جنيد بن فرزندى و على بن هشام باروى مراغه را مرمت كردند . سپس مردم در حومهء مراغه منزل گزيده بر آن حصنى بساختند .
اما مرند قريه كوچكى بود . حلبس پدر بعيث در آنجا منزل گزيد و پس از او بعيث و سپس فرزند وى محمد بن بعيث مرند را مستحكم نمودند و محمد در آنجا قصرهائى بساخت . وى در ايام وى در ايام خلافت المتوكل على الله سر به مخالفت برداشت . بغا كوچك آزاد كردهء امير المؤمنين با محمد بجنگيد و بر وى ظفر يافت و او را به سر من رأى فرستاد و ديوار مرند و آن قصر را ويران كرد . بعيث از فرزندان عتيب بن عمرو بن وهب بن افصى بن دعمى بن جديلة بن اسد بن ربيعه بود و به قولى عتيب پسر عوف بن سنان بوده
هامش
( 1 ) . مراغه به همان معنى محل غلت زدن ستوران و چارپايان است .