اذربيجان به معنى حائر است « 1 » و آن ديار را به صلحى همانند صلح حذيفه و عتبة بن فرقد بگشود و جماعتى از تازيان را كه نامشان در ديوان ثبت و عطاء در حقشان مقرر بود در آنجا منزل داد و بفرمود تا مردمان را به اسلام فرا خوانند . سپس سعيد بن عاصى به ولايت رسيد و با اهل اذربيجان بجنگيد و بر مردم موقان و جيلان بتاخت .
جمعى از ارامنه و اهل اذربيجان در ناحيه ارم و بلوانكرج بر ضد او گرد آمدند و سعيد ، جرير بن عبد الله بجلى را سوى ايشان گسيل داشت . جرير آنان را شكست داد و رئيسشان را بر دژ باجروان مصلوب ساخت . گويند كه شماخ بن ضرار ثعلبى در اين جنگ همراه سعيد بن عاصى بود . بكير بن شداد بن عامر ، فارس اطلال « 2 » ، نيز در اين جنگ با ايشان بود . شماخ دربارهء او گويد :
مرا به چه كار آيند سوارانى كه در موقان رها كردند بكير بنو شداخ فارس اطلال را وى از بنو كنانه بود و او همان است كه در عهد خلافت عمر مردى يهودى را شنيد كه اين شعر همىخواند :
اسلام اشعث را از من غافل كرد ، چندان كه با عروسش شبى تمام به سر بردم پس او را بكشت .
هامش
( 1 ) . يعنى آبادى به آبادى ( به توضيحات ذيل صفحه 26 رجوع شود ) .
( 2 ) . يعنى اطلال سوار . اطلال نام اسب وى بوده است .