عبد الله بن معاذ عبقرى از پدر خويش و او از سعد بن حكم بن عتبه و او از زيد بن وهب روايت كرد كه چون خداوند مشركان را در نهاوند منهزم ساخت اهل حجاز به حجاز خود و اهل بصره به بصرهء خويش بازگشتند و حذيفه با اهل كوفه در نهاوند بماند و به غزاى اذربيجان رفت . اهل آن ديار با وى به هشتصد هزار درهم صلح كردند . عمر بن خطاب نوشت : شما در سرزمينى هستيد كه طعام و لباس مردمش با ميته در آميخته است . جز ذبح شده را مخوريد و جز جامهء پاك را مپوشيد كه منظور بافته از پشم اشتر است .
عباس بن وليد نرسى از عبد الواحد بن زياد و او از عاصم احول و او از ابو عثمان نهدى نقل كرد كه گفت : هنگام فتح اذربيجان با عتبة بن فرقد بودم . وى دو جعبه از حلوا آماده كرد و در چرم و نمد بپچيد و به دست سحيم آزاد كردهء خويش براى عمر فرستاد . چون به روى وارد شد پرسيد : چه آوردهيى . طلاست يا نقره و بفرمود تا آن را بگشودند . از حلوا چشيد و گفت : نيكوست ، آيا همهء مهاجران به اندازهء كفايت از آن خوردهاند ؟ سحيم گفت : نه ، آن را مخصوص تو فرستاده است . عمر به عتبه نوشت : از بندهء خدا عمر امير المؤمنين به عتبة بن فرقد . اما بعد ، نه از دسترنج تو است ، نه از دسترنج مادرت و نه از دسترنج پدرت . چيزى را نخواهم خورد مگر همان كه مسلمانان در خانههايشان مىخورند .
حسين بن عمرو و احمد بن مصلح ازدى به نقل از مشايخ اذربيجان با من حكايت كردند كه وليد بن عقبه به اذربيجان آمد و اشعث بن قيس همراه وى بود . چون وليد بازگشت او را بر اذربيجان گمارد .
اهل بلد از فرمان سر پيچيدند و اشعث به وليد نامه نوشت و از او يارى خواست . وليد سپاه عظيمى از كوفيان را گسيل داشت . پس اشعث بن قيس حان به حان سركشى كرد . حان در زبان مردم
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 460
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٤٦٠