تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
را به عنوه بگشود و سپس با اهل دژ به قرار پرداخت خراج صلح كرد . همچنين دژ ابلام و دژ انداق و دژهاى ديگر . افشين كسى غير از ابو دلف را گسيل داشت و او نيز دژهائى از ديلم را بگشود . چون سال دويست و پنجاه و سه فرا رسيد المعتز موسى بن بغا بزرگ آزاد كردهء خود را سوى جماعت طالبيان كه در ديلم و ناحيه طبرستان ظهور كرده بودند گسيل داشت . ديالمه دور مردى از ايشان معروف به كوكبى گرد آمده بودند . موسى با ديلميان بجنگيد و در بلاد ايشان رسوخ كرد . ديلميان با وى محاربت كردند و او بر ايشان بتاخت و بلاى سخت بر آنان نازل كرد و كشتار بسيار به عمل آورد . مردى از اهالى قزوين با من حكايت كرد كه قبر معاشران در راوند از توابع اصبهان است ، چنان كه شاعر گويد : « آيا نمىدانيد كه من در راوند تنهايم » . عبد الله بن صالح عجلى مرا گفت كه سه تن از مردم كوفه جزء سپاهى بودند كه حجاج به ديلم فرستاد . آن سه با يك ديگر معاشرت داشتند و با كس ديگرى جز خود در نمىآميختند . هم بر اين قرار ببودند تا يكى از ايشان بمرد و آن دو يار ديگر وى را دفن كردند و بر گور او همىنوشيدند و چون نوبت جام وى مىشد جام را بر گور ريخته گريه سر مىدادند . سپس دومين يار بمرد و آن كه باقى بود وى را كنار يار نخستين به خاك سپرد و بر گور آن دو نشسته مىنوشيد و بر قبرى كه نزديك بود مىافشاند ، و آنگه بر گور ديگر مىگريست . روزى اين شعر بخواند : برخيزيد اى دوستان كه ديريست خفته‌ايد بينم كه خوابتان را به پايان نمىبريد مگر ندانيد كه من به قزوين تنها مانده‌ام و در آن جز شما دو تن مرا يارى نيست
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 456 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل