مدائنى و ديگران مرا گفتند كه در ايام خروج عبد الرحمن بن محمد بن اشعث ، كردان طريق فتنه و فساد پيش گرفتند و حجاج ، عمرو بن هانى عبسى را با اهل دمشق سوى ايشان گسيل داشت .
وى با كردان در آويخت و جمعى را بكشت . سپس حجاج او را بفرمود تا به غزاى ديلميان رود و او با دوازده هزار تن به جنگ آنان رفت . هشتاد تن از بنو عجل اهل كوفه و موالى ايشان جزء آن سپاه بودند كه محمد بن سنان عجلى از جملهء آنان بود . عوف بن احمد عبدى از ابو حنش عجلى و او از پدر خويش روايت كرد كه گفت :
مردى از جملهء آن تميميان عجلى را كه حجاج براى مقابلهء با ديلميان فرستاده بود بديدم . وى با من حكايت كرد كه مردى از موالى بنو عجل را ديدم كه مدعى بود با محمد بن سنان از يك تبار است به او گفتم : پدر تو حاضر نبود نسب عجمى خود را با اميرى اعراب عوض كند اكنون چگونه است كه ادعا مىكنى با او از يك تبارى ؟
گفت : اين خبر را مادرم به من داد . گفتم : او راست مىگويد زيرا كه پدرت را بهتر مىشناسد .
گويند : محمد بن سنان عجلى در قريهيى از قراى دستبى فرود آمد و سپس به قزوين رفت و در حومهء شهر خانهيى ساخت . اهل آن حدود وى را ملامت كردند و گفتند : اگر دشمن قصد تو را كند خود را در معرض تلف و ما را در معرض وهن قرار خواهى داد . وى به گفتهء ايشان التفاتى نكرد و به اولاد و اهل بيتش بفرمود تا همراه وى در خارج شهر به ساختن پردازند . سپس مردم نيز به آنجا رفته بناهايى بر پا كردند تا آنكه حومهء شهر ساخته شد .
گويند : ابو دلف قاسم بن عيسى در خلافت مأمون به غزاى ديلم رفت . وى در خلافت المعتصم و در ايام ولايت افشين به امارت جبال رسيد و برخى دژهاى اين بلد را بگشود . از آن جمله دژ اقليسم بود كه با اهل آن به پرداخت خراج صلح كرد و نيز دژ بومج كه آن
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 455
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٤٥٥