نتوانست و مره بر بخشى از اذربيجان كه در دست وى بود و حتى بر بيش از آن نيز مسلط شد . مرة بن ردينى همچنان در ايام محمد بن رشيد نيز خراج سىسر را بر قرار مقاطعهيى كه فيما بين بود ادا مىكرد تا آنكه فتنه بروز كرد . پس از آن همان خراج از عاصم بن مره اخذ مىشد و در خلافت مأمون سىسر از دست وى خارج شد و جزء املاك خلافت قرار گرفت .
مشايخ اهل مفازه كه در جوار سىسر است با من حكايت كردند كه چون جرشى بر جبل حاكم شد اهل مفازه جلاى بلد كردند و به ترك آن ديار گفتند . جرشى سردارى داشت به نام همام بن هانى عبدى .
اكثر اهل مفازه املاك خود را در پناه او قرار دادند « 1 » و او بر همهء آنچه در مفازه بود مسلط شد و حق بيت المال را نيز ادا مىكرد تا آنكه همام بمرد و اولادش از قيام به اين كار ناتوان ماندند .
زمانى كه مأمون پس از كشته شدن محمد بن زبيده از خراسان عازم مدينة السلام بود يكى از فرزندان همام و مردى از اهالى مفازه به نام محمد بن عباس به وى برخوردند و داستان مفازه را با وى حكايت كردند و گفتند همهء اهل آن بلد رضايت دادند كه رقبهء املاك را به وى بخشند و خود مزارع « 2 » او شوند به اين شرط كه تقويت شوند و از راهزنان و ديگران مصون مانند . مأمون بپذيرفت و بفرمود تا ايشان را تقويت كنند و در عمران و ادارهء بلد اعانت دهند . پس آن موضع جزء املاك خلافت قرار گرفت .
مدائنى با من حكايت كرد كه ليلى اخيليه « 3 » نزد حجاج آمد و حجاج به او صله داد . وى خواست كه سفارشى برايش به عامل خود
هامش
( 1 ) . به زير نويس صفحه 417 مراجعه شود .
( 2 ) . به توضيحات ذيل صفحه 417 مراجعه شود .
( 3 ) . شاعرهء عرب .