تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
مصالحه كردند و شب را به صلح گذرانيدند و به عهد شكنى به صبح رسانيدند . اشعرى با آنان بجنگيد و خدا وى را بر ايشان نصرت داد . محمد بن سعد گويد : من اين داستان را به اهل قم مربوط مىدانم . محمد بن سعد از هيثم بن جميل و او از حماد بن سلمه و او از محمد بن اسحاق روايت كرد كه عمر ، ابن بديل خزاعى را به اصبهان فرستاد . مرزبان اصبهان مرد سالخورده‌يى بود كه فادوسفان ناميده مىشد . پس وى را محاصره كرد و به اهل شهر نامه نوشت و ايشان را از معاضدت او بر حذر داشت . چون آن پيرمرد نافرمانى مردمان را نسبت به خود بديد سى مرد از تيراندازان خويش را كه از شجاعت و فرمانبرداريشان مطمئن بود برگزيد و از شهر خارج شده بگريخت و روانهء كرمان شد تا از پى يزدگرد رفته به او بپيوندد . خبر وى به عبد الله بن بديل رسيد و با سواران بسيارى از پى او رفت . مرد عجمى ملتفت او شد و بر بالاى بلندى رفت و گفت : بر جان خود بترس . اينان كه مىبينى تيرشان به خطا نمىرود . اگر حمله كنى تو را به تير خواهيم زد و اگر خواهى مبارزه كنى « 1 » با تو مبارزه خواهيم كرد . ابن بديل به مبارزهء عجمى شتافت و او ضربه‌يى بر وى بزد كه بر قرپوس زين آمد و آن را بشكافت و بند زين را ببريد . عجمى سپس گفت : اى آدمى دوست ندارم تو را بكشم چون تو را خردمند و دلير مىبينم . ميل آن دارى كه با تو باز گردم و با تو صلح كنم بر اين قرار كه از سوى اهل شهرم جزيه دهم و هر كه خواهد در آنجا اقامت كند از اهل ذمه شناخته شود و هر كه خواهد كه بگريزد كسى متعرض او نشود و شهر را به تو سپارم ؟ ابن بديل با وى بازگشت و او جى را بگشود و به آنچه پذيرفته بود وفا كرد و گفت : اى مردم اصبهان شما را دنى و بىوفا يافتم و
هامش
( 1 ) . مبارزه به معنى نبرد تن به تن است .